خانمی در باره خواب خود سوال کرده اند:
- نام / تلفن : اكرم
۲- آیا در باره سایت اطلاع داشتید ویا چگونه واز طريق چه کسي با سايت آشنا شديد؟خواهرم
۳ -تا چه حد مطالب سايت را و کدام يک را خوانده ايد؟ تعبير خواب – قسمت ورود اطلاعات – روانشناسي
4- نام پدر:ه
۶- سن شما و نام شهري که هم اکنون زندگي مي کني؟ 33-كرج
7- وزن : 58 كيلو
8- قد: 155 سانتيمتر
۹- جثه و هيکل : متوسط
۱۰- رنگ چشم: قهوه اي
۱۱- رنگ پوست: گندمي
۱۲- شکل بيني يا دماغ: معمولي
۱۳- شکل صورت : كشيده
۱۴- رنگ موها: مشكي
15- شکل و حالت موها: پرپشت و صاف
16- علامت مشخص کننده در صورت يا بدن: علامت مشخصي ندارم
۱۷- تشريح درخواست خويش : تعبير خواب
با سلام
قسمتي از خواب ديشبم كه برايم عجيب بود به اين شرح است :
1- خانواده ما به همراه يك مهمان غريبه و مهم كه احتمالاً نامزد آينده خواهرم است قصد دارند بيرون بروند . با اين كه آن آقا ماشين خيلي بزرگ و مدل بالايي داشت ولي ما همگي به شكلي عجيب اين راه را طي مي كرديم . طوري كه به صورت يك گروه دسته جمعي سر طنابي را گرفته و با هل دادن آن به جلو پيش مي رفتيم . من وسط راه از كندي حركت گلايه كردم . در همين حال خواهر كوچكم كه ضعيف تر و مهربان تر از بقيه است به سرعت خود افزود و من با ديدن اين كه او به سختي حركت مي كند دوباره اعتراض كرده و همه با هم با سرعت پيش رفتيم و جمعيت بزرگي هم به دنبال ما . وقتي به اقامتگاه مورد نظر رسيديم مادرم با ناراحتي رو به من كرد و گفت : تو به جاي برنج ايراني درجه يك ، برنج سهميه اي نامرغوب برداشته اي و با اين كار آبروي ما را به باد دادي . من داخل گوني برنج را نگاه كردم . برنج بسيار نامرغوب با دانه هاي رنگي سبز و قرمز درون آن بود . ولي وقتي مادرم برنج را آبكش مي كرد نتيجه رضايت بخش بود .
2- خواب مي ديدم دو عدد خورشيد به صورت دايره تمام و زرد رنگ در دوطرف آسمان ( شرق و غرب ) طلوع كرده و با اين كه ظاهراً اين خواب ترسناك نيست ولي من با وحشت تمام از خواب بيدار شدم و تا يك ساعت بعد از آن نيز تمام تنم مي لرزيد . هنوز هم از يادآوري آن صحنه دچار احساس ترس مي شوم .
در صورت دريافت جواب 5000 تومان به نيازمند پرداخت خواهم كرد . انشاءا…
پاسخ: در خواب اول نشانه های نگرانیهای روزمره از خود و خانواده و خواهر و ازدواج و گرانی و اجتماع و مشکلات موجود و آتی در آن است.تنهایی و تن هایی…که آزار میدهند اما امید به مادردارید که با مدیریت خود کارها را حل کند.اما فراموش نکنید تمام مردم در شرایط مشابه شما هستند .
در خواب دوم هم باز تکرار مساله نگرانی است .اما تذکر می دهد که جهان و کار جهان را سخت نگیرید .زندگی در بودن و مرگ در زادن و ترک جهان و.. درکل یکسان است ابتدا و انتها و آغاز و پایان در ذهن ماست.به خدا توکل کنید .آرام باشید و اضطراب را از خود دور کنید.چاره ا ی جز این نیست.تعبیر قران که برخی صاحبنظران هم در آن مانده اند و ما در جایی ا ز کتاب اسم اعطم نوشته و گفته ایم هم همین است.
برچسبها: تعبیر خواب و روانشاسی, حکمت و عرفان نوین
جولای 29, 2008 در t 10:22 |
خواب ديدم كه يكي از اقوام من كه خواهان و خواستگار من است همراه با پدرش به خانه ي ما آمده اند .مي خواستم بدانم تعبير آن چيست؟لطفا جواب مرا بدهيد.متشكرم
جولای 29, 2008 در t 18:33 |
1- خواب ديدم يكي از همسايگان خوب كه سادات هستند را در كوچه ديدم كه هر دو قصد خريد كردن را داشتيم (كاري كه هيچوقت انجام نمي دهم) و اين خانم سادات گفتند كه مي خواهند برايم كيك گردو بپزند. در خواب خوشحال شدم.(البته چادر به سر داشتم و يك سبد خريد هم دستم بود و همينطور خانم همسايه)
2- در خواب ديدم مادربزرگ مرحومم كه عاشقش بودم از خواب بلند شد و با خوشحالي و لبخند گفت خواب ديدم كه باران مي آمد و تو زير باران خيس شدي.
3- چندي پيش پدربزرگم كه مرحوم شده در خواب به خانه ما آمد البته داخل نيامد و يك ليوان چوبي به من داد و رفت.
نوامبر 4, 2008 در t 13:03 |
خواب دیدم در خانه ای پر از مار و موش خرماست که مارها موشها را می خورند باز هم موشها 30-40 تا بچه دار می شوند باز هم مارها آنها را می خورند بعد به خانه مادر خانمم رفتم او مریض بود و به عیادتش رفتم بعد به خانه مادر خودم رفتم او هم کمی کسالت داشت خواهرم هم مربض بود می خواستم بدانم تعبیر آن چیست متشکرم
نوامبر 9, 2008 در t 12:37 |
خواب ديدم ، مردی که دوستش دارم و خواستگارم است ، در ماشين نشسته، يادم نمي آيد خوابم چه بود و من چه مي کردم فقط يادم مي آيد دستش را ديدم که حلقه ای بود و مي دانستم حلقه بطور کامل از موی من بود یعنی حلقه ای در دست او که درست شده از مور سر من بود.
لطفا تعبير آن را برایم بفرستيد.
نوامبر 20, 2008 در t 15:27 |
خواب ديدم كه يه گاوو عينهو باد بادك هوا كردن بعد يكي مياد نخشو ميده به من و اون مي افته دست من بعد چند دقيقه كه دست من بود يهو با سرعت بسمت زمين افتاد افتاد و تركيد… خيلي ممنون ميشم خوابمو تعبير كنيد.
دسامبر 15, 2008 در t 20:14 |
با سلام و احترام
خواستگاری دارم که هنوز منتظر جواب است و من دارم فکر می کنم در خواب او رادیدم که حلقه طلای درخشانی در دست داشت. و من بسیار تعجب کردم. به او گفتم من که هنوز جواب ندادم تو رفتی برا خودت حلقه خریدی.
ممنون میشم تعبیرش کنید
پاسخ :
به فرم ورود اطلاعات اولیه سایت بروید و مقررات را رعایت کنید.
http://pishgo.wordpress.com/form-new/
دسامبر 23, 2008 در t 07:44 |
با سلام
من در خواب دیدیم که همکارم رنگ موها و ابرویم را شرابی گذاشته تعبیر آن چیست؟
دسامبر 25, 2008 در t 14:55 |
شرح خواسته _ تعبیر خواب…..خوابی که دیدم خیلی واضح بود طوری که گاهی فکر میکنم نیمی از اون رو توی بیداری دیدم…من اغلب بدون لباس میخوابم…شرح خواب:پشت یک سکو دراز کشیدم و حس میکردم که الان کسی داره از اون طرف سکو میاد و من چون حوصلشو نداشتم خودم رو به خواب زدم:زنی 50 ساله بود که تمام صورتش رو به جز 1 چشم با پارچه خشنی به رنگ خاک پیچیده بود…تا به من رسید با خشونت دستمو گرفت و گفت چرا بدون لباس میخوابی اگه زلزله بیاد چی؟؟(جالبه تو خواب لباس داشتم..و تو خواب خودمو از دید سوم شخص میدیدم و جمله اخرو اول شخص شنیدم)
ژانویه 14, 2009 در t 12:10 |
سلام من فکر میکنم که حدود ساعت 8 صبح به بدبود که خواب دیدم که خودم رو توی خونمون با فرچه . رنگ سفید میزنم لطفا خواب مرا تعبیر کنید
ژانویه 31, 2009 در t 13:48 |
من ازدواج کردم اما در خواب دیدن دوست شوهرم به خواستگاری من آمده تعبیر این خواب من چیست – با تشکر
فوریه 20, 2009 در t 21:06 |
من 12 سالمه و در خواب دیدم که با دوستم بازی گروگان گیری میکنیم و دست و پای هم دیگرو میبندیم تعبیرش چیه؟
فوریه 20, 2009 در t 21:09 |
سلام من در خواب دیدم که پسری که خواستگار من هم هست برای خواستگاری به منزلمان امده من در اتاق مشغول ارایش بودم و تمام خواهر هام در پذیرایی من چشمانم را خیلی ارایش میکردم البته نه ارایش زیبا خیلی ارایش عجیبی بود بعد که بیرون امدم انها عزم رفتن کردند اما داماد چاق شده بود اصلا انگار خودش نبود بعد که رفتند من الودگی و اب بینی ام را به روی دستمالی ریختم و انرا انداختم تعبیرش چیست؟
مارس 23, 2009 در t 10:49 |
من خواب دیدم خواستگاری دختری رفتم و همه ی فامیل هم اومدن.دختری که نمیشناختمش!اما ظاهرا قبلا خانوادم نشون کرده بودن منم فقط برای خواستگاری رسمی رفته بودم(خود خواستگاری اولیه نبودم)دختره هم بدونه هیچ شرط و وقفه ای قبول کرد!میخواستم خواهش کنم تعبیرشو واسم ایمیل کنین.متشکرم سینا
آوریل 5, 2009 در t 21:24 |
مادرم چند روز پیش خواب دیده است که یکی از عمو هایم که فوت کرده است پیش او امده و فردی را ارایش می کند ممنون میشم که تعبیرش را برام بگین
آوریل 23, 2009 در t 10:21 |
سلام و احترامات خود را برای همه شوما تقدیم میدارم
من خواب دیدم که کسی زنگ میزند و میگوید مادر کلانت مریض است و میخواهد کی دوختری خود را ببیند من از خانه بیرون میشم تا که برسم ّپیشی مادرکلانم بسیار به مشکلات به او میرسم وقتی او را میبینم معلوم میشه که فوت کرده ولی من که او را صدا میزنم چشم های خود را باز میکوند میگه شما کی هستیند من دوختری خود را میخواهم ببینم …من برایش میگم که من از دختری شما را دوخترش هستم یعنی که نواسه شما هستم او میکه کی کوجا هست دوخترم من برایش میگم من میروم کی مادری خود را بیارم ولی معفق نمیشم دوباره پیشی مادرکلانم میام مرا در اغوش میگیرد وه میگوید برایم که شما فرشته هستیند چقدر خوب هستی بعدیش من برایش شعر میخوانم وقتی شعر من تمام میشه در همین حال مادرکلانم فوت میکونه لطفآ تعبیر این خواب را برایم بفرستید با احترام
آوریل 27, 2009 در t 10:45 |
من شب قدر خواب دیدم تنه ی یک درختی رو گرفتم و انقدر چرخیدم که پرت شدم دور دور که انگار قرار نبود انقدر دور بشمولی شدم درختش هم خیلی کم برگ بود وپرت شدم بعد از یک کوه اون جا که رسیدم غروب بود و یک تعدادی پسر اون جا بودند که بینشان پسری بود که میشناسمش دوستش دارم ولی در حال حاظر نمی دانم کجاست بعد خواستم برگردم جایی که بودم ولی دیدم کوه هست و نمی توانم و دوباره برگشتم پیش همون پسرها لطفا تعبیرش را بنویسید یا بفرستید می خواستم فرم اطلاعات را پر کنم ولی نبود ولی یه چیزهایی مینویسم 23سالمه قد161 وزن تقریبا 50 موی بلند و بور .
می 6, 2009 در t 21:32 |
خواب دیدم که به خواستگاریم امدن ولی من فقط دنبال ان بودم که ایا خواستگار پسر مورد علاقه ام هست یا نه و خواستگار را ندیدم
ژوئن 18, 2009 در t 21:36 |
خواهر 15 ساله ام اين خواب رو ديدن و مي خوام كه تعبيرش رو برام بگين ::در خواب ديدم كه : مدير مدرسه مان همه بچه ها رو تو مدرسه جمع كرده بود . من همه بچه ها رو مي ديدم اما چهره ها و شخصيت هايشان برايم مبهم بود و ممي دونستم كه دوستانم هستند ولي نمي شناختمشون و تنها كسي كه تو اون جمع يادم مي آيد اين كه يه پسر غريبه بود كه كتاب من رو ازم گرفت( كتاب مثلث برمودا) و قبله مدرسه مون هم جنگل بود . و مدير بهمون گفت كه الان يه ستاره مي خواد بره اون ته و نوراني شه . يه ستاره دنباله دار از رو سرمون رد شد و رفت روي جنگل و يه دفعه همه جا نوراني شد بعد يه دفعه هوا تاريك شد و هفت تا خورشيد تو آسمون در اومد . ممنونم پيروز و موفق باشين