ایرانیان از دیرباز نفت را شناخته و از آن استفاده می کردند .اما به شکل صنعتی چند دهه است .درآمد نقت از ابتدا با نوسانات و درگیریهای زیاد همراه بوده است.ازاین رو عده ای که قصددارند مسیر درست تفکر را منحرف کنند نفت را بلا و بد و زیان بار می دانند .قراداد اصلی و واقعی نفت از زمان مظفرالدین شاه آغاز شد.هر چند قبل از آن قرارداد خوشتاریا و روسها را داریم.از زمان مظفرالدین شاه تا اواسط سلطنت رضاشاه یعنی 1312پول چندانی به ایران بابت نفت ندادند. رضاشاه عمران کشور را با مالیات ادامه داد.مبلغ دریافتی رضاشاه از نفت در مجموع 15 سال حکومت او به چند میلیون دلار هم نمی رسید .اما دخالتهای روس و انگلیس در این دوران بسیار بود و نفت هم بهانه مهمی در این مورد به حساب می آمد .جالب است انگلیس تا پس از ملی شدن و پی از انقلاب هم از نفت ایران لهره برده است تلاشهای سیاستمداران پس از مشوطه و دوران رضاخان برای ایجاد سد امریکا در برابر آدو دولت هم نافرجام بود از 1320تا 1349 شاه کمتر از یک میلیارد دلا دریافت کرد . که حدود 900 میلیون دلار آن در سال49 بود .ودر هشت سال پس از آن نزیک به 47میلیارد دلار به کشور واردشد که 17 میلیارد آن ذخیره در زمان خروج شاه از ایران و حدود 3میلیارد طلب از اسراییل و چند میلیارد از آمرکا و هند و مصر و آلمان و..طلب داشتیم . پس از انقلاب در مباحثات کمیسیون نفت در 1372آمده که درآمد ایران از نفت تا این سال 450 میلیارددلاربوده و تا امرو ز باید بیش از دوبرابر این رقم باشد .حال این پولها چه شده سر سفره آمده یا نه ؟؟؟بحث دیگری است. نکته بعد این است پس از یک قرن تولید نفت ما هنوز در عملیات پایین دستی و بالا دستی و تکنولوژی و سرمایه و متخصص دچار مشکل هستیم چرا؟حال به گزارشهایی در این باره توجه کنید.به نقل از بی بی سی ,: تاریخ آشنایی ایرانیان با نفت
![]() |
|
| فردوسی در شاهنامه بارها کلمه نفت را به کار برده است |
در سفر خروج آمده است: “و چون نتوانست او را دیگر پنهان دارد تابوتی از نی برایش گرفت و آن را به قیر و زفت اندوده، طفل را در آن نهاد و آن را در نیزار به کنار نهر گذاشت”.
کاوش های باستان شناسان در عراق نشان داده است که از چهار هزار سال پیش از میلاد ملاط قیر در عمارات و ابنیه به کار می رفته است.
کاوش های باستان شناسان نشان می دهد که از زمان سومریان، پنج تا شش هزار سال پیش، در شوش قیر مورد استفاده قرار می گرفته و به جای ملاط بین سنگها و آجرها در ساختمان ها کار می شده است. همچنین تکه های جواهرات را با قیر به هم می چسباندند و دسته های چاقو و امثال آن را با قیر محکم می کردند و کشتی ها و ظروف سفالین را با قیر می اندودند تا آب به آنها سرایت نکند.
به گزارش هرودوت، مورخ یونانی، سنگ فرش کف باغ های معلق بخت النصر با قیر بندکشی شده بود و مردم بابل استخرها و راه های آب و سدهای خود را با قیر بندکشی می کردند تا آب در آنها نفوذ نکند. همچنین بنا به گفته مورخین در بابل جاده ها را آجر فرش می کردند و با قیر بندکشی می کردند تا تحمل ارابه های سنگین را داشته باشد.
هرودوت در تاریخ معروفش راجع به نفت ایران می نویسد: “در ۲۲ کیلومتری شوش چاه هایی وجود دارد که با چرخ و خیک از آن نفت و قیر و نمک بیرون می آورند و در مخزن می ریزند و پس از چندی قیر و نمک ته نشین شده، نفت به شکل مایع باقی می ماند.”
در جای دیگر ضمن داستان محاصره شهر آتن از طرف ایرانیان می نویسد: ایرانیان از روی تپه ها، قیرهای فروزان به سنگرهای یونانیان پرتاب می کردند و معلوم است که تیرها آلوده به نفت بوده وگرنه هنگام پرتاب سریع خاموش می شده است.
|
|
پلوتارک در شرح حال اسکندر می نویسد هنگامی که اسکندر از کشور بابل می گذشت در یکی از شهرهای اکباتان مردم برای خوش آمد اسکندر نفت را روی جاده ها می ریختند و آتش می زدند تا شعله های فروزان آن موجب مسرت اسکندر گردد. احتمالا اشاره پلوتارک به ناحیه کرکوک است که به اشتباه از آن به نام اکباتان یاد می کند.
ایرانیان که آتش را مقدس می داشتند، گاز نفت را که در پاره ای جاها از زمین بیرون می زد، مشتعل می کردند و “آتش جاودان” می ساختند. آتشکده ها در کنار همین آتش های جاودان بنا می شد. در اران (باکو) و دامغان و بلخ و مسجد سلیمان این گونه آتشکده ها وجود داشته است.
مارسلینوس مورخ رومی که همراه امپراتور روم به جنگ شاپور دوم آمده می نویسد: “ایرانیان برگ های گیاه مخصوص را در روغن خیس می کردند و سپس مایع دیگری به نام نفت بر آن می افزودند. آنگاه تیرهای جنگی خود را در آن گذارده آتش می زدند و به طرف دشمن پرتاب می کردند و دقت می کردند کمان را آهسته رها کنند تا تیر به سرعت پرتاب نگردد و آتش خاموش نشود.”
دویست سال پس از آن ایرانیان در دفاع از قلعه ای واقع در قفقاز با سلاح های نفتی، رومیان مهاجم را از مرزهای خود دور کردند. یک مورخ بیزانسی می نویسد ساخلوی ایران کوزه های بسیاری را که از گوگرد و قیر انباشته شده بود آتش زدند و به طرف رومیان پرتاب کردند و توانستند بدان وسیله حریقی راه بیندازند که تقریبا همه چیز را سوزاند.
یونانی ها در قرن هفتم میلادی نفت را در میدان های جنگ به کار می بردند و در زمان هراکلیوس، امپراتور بیزانس، سلاحی اختراع کردند که نفت در آن مشتعل می گشت. اعراب (مسلمانان) دو بار قسطنطیه را محاصره کردند و هر دو بار حمله آنان به وسیله آتش اندازهای نفتی دفع شد. در سال ۹۴۱ میلادی هنگامی که ناوگان روسی مرکب از هزار کشتی، قسطنطیه را در محاصره گرفت، رومی ها نفت روی آب دریا ریخته آتش زدند و کشتی های روسی را سوزاندند و آنها را مغلوب کردند.
فردوسی در شاهنامه بارها کلمه نفت را به کار برده و از جمله در داستان اسکندر از نفت سیاه نام می برد و می سراید:
![]() |
|
| در روایات آمده که المعتمد خلیفه عباسی در سال ۲۷۲ هجری مالیات چشمه های نفت و معدن های نمک بادکوبه را به اهالی دربند قفقاز بخشید. |
به گردون همی راندند پیش شاه درونش بیاکنده نفت سیاه
در روایات خلفای عباسی آمده است که المعتمد خلیفه عباسی در سال ۲۷۲ هجری مالیات چشمه های نفت و معدن های نمک بادکوبه را به اهالی دربند قفقاز بخشید.
مسعودی که در سال ۳۰۰ هجری به بادکوبه رفته در مروج الذهب می نویسد: “در آنجا چشمه های نفت سفید بود و زیر دودکش ها ‘آتش جاودان’ می سوخت و هیچ گاه خاموش نمی شد.”
یاقوت در معجم البلدان نقل می کند که در شیز آذربایجان که اکنون به تخت سلیمان معروف است آتشکده ای بود که از هفتصد سال پیش در آنجا آتش جاودان فروزان بوده است. یاقوت تعجب می کند که پس از هفتصد سال فروزان بودن آتش، کمترین خاکستری بر جای نمانده است. هم او روایاتی می آورد که نشان می دهد نفت در باکو خرید و فروش می شده و مورد معامله قرار می گرفته است: “بادکوبه در ایالت شیروان نزدیک دربند است. در این شهر چشمه بزرگی از نفت است که روزی هزار درهم نفت می دهد. کنار آن چشمه دیگری از نفت سفید است که مانند روغن زنبق می باشد و شب و روز جاری است و عایدی این چشمه هم مانند چشمه اولی می باشد. بازرگان موثقی به من گفت که در آنجا از یک قطعه زمین شعله آتش جاودان بر می خیزد و هیچ گاه خاموش نمی شود”.
مارکوپولو که از راه تبریز وارد ایران شده در سفرنامه اش می نویسد: “در سرحد ارمنستان و گرجستان چشمه نفتی موجود است که مقادیر زیادی نفت از آن به دست می آید و در یک وقت صد کشتی می تواند از آن بارگیری کند. این روغن برای خوراک مناسب نیست ولی برای روشنایی مصرف می شود و شترهایی که مبتلا به امراض جلدی هستند با نفت معالجه می شوند.”
حمدالله مستوفی، جغرافی دان مشهور قرن هفتم، در نزهت القلوب قیر را موم آبی می خواند و گزارش می دهد که بزرگترین معدن نفت ایران در بادکوبه قرار دارد. وی از معادن نفت بسیاری نام می برد که از حوالی آذربایجان تا حوالی بخارا و فرغانه وجود داشته اند.
معلوم نیست کلمه نفت در زبان فارسی از چه زبانی گرفته شده است. برخی ایران شناسان کلمه نفت را از کلمه “ناب” فارسی دانسته اند و گفته اند در زبان اوستایی “نپتا” بوده و کلدانی ها و یهودی ها و عرب ها آن را گرفته و نفتا گفته اند. مسیو دورم فرانسوی که در زمان اکتشاف نفت در ایران رئیس مدرسه عالی علوم عالی پاریس بوده، مدعی شده است که اکدیها کلمه نفت را از فعل “نپتو” به معنی افروختن گرفته اند و بعدها این کلمه در زبان های آسوری و بابلی به کار رفته است. در اوستا نفت به معنی روغن معدنی آمده و در دوره هخامنشیان نفت برای روشنایی و مقاصد طبی استفاده می شده است.
امتیازنامه دارسی؛ آغاز و انجام
امروز با گذشت ۱۰۷ سال از امضای امتیازنامهً دارسی و گذشت چندین دهه از عصر قراردادهای امتیازی، سرنوشت ملت و سرزمین ایران همچنان به نفت گره خورده است و این گره روز به روز محکم تر می شود. گزارش زیر با بهره مندی از کتاب های “نفت، قدرت و اصول” و “پنجاه سال نفت ایران” نوشته شده است.
اعطای امتیاز
صد و هفت سال پیش، روز ۲۸ ماه مه سال ۱۹۰۱ ( ۱۲۸۰ شمسی ) مظفرالدین شاه و آلفرد ماریوت – نمایندهً ناکس دارسی – قراردادی را به امضا رساندند که به امتیازنامهً دارسی معروف شد و بر اساس آن حق انحصاری اکتشاف و استخراج و پالایش نفت در سراسر ایران جز پنج ایالت شمالی هم مرز روسیه به مدت ۶۰ سال به دارسی اعطا شد.
در برابر، او متعهد شد ۱۶ درصد از منافع خالص خود را به دولت ایران بپردازد و در انقضای مدت ۶۰ ساله ( سال ۱۹۶۱ ) تمامی دارایی شرکت بدون پرداخت هیچ گونه عوارضی به تملک دولت ایران درآید.
با امضای این قرارداد، نخستین فصل از تاریخ صد سالهً نفت ایران و در واقع تاریخ اخیر ایران آغاز می شود و از آن پس شاید هیچ رویدادی در این سرزمین حادث نشده که به نفت آغشته نبوده باشد.
دارسی گرفتن چنین امتیازی را مدیون آنتوان کتابچی بود؛ کسی که برایش کار می کرد و راهً بستن قرارداد را هموار کرده بود. اما شگفت آن که دولت ایران همین آنتوان کتابچی را که منافع دارسی را در نظر داشت، به عنوان نمایندهً خود و کمیسر نفت معرفی کرده بود.
دارسی، یکی از مهندسان سلطنتی به نام جرج برنارد رینولدز را برای حفاری به ایران اعزام کرد، و او در تهران با استخدام عده ای از حفاران لهستانی که تجربهً کار در میدان های نفتی باکو را برای روس ها داشتند، راهی مناطق جنوب کشور شد.
حفاری در پاییز سال ۱۹۰۲ آغاز شد. در ماه دسامبر همان سال آنتوان کتابچی و پسرش ونسان به عنوان کمیسر نفت از سوی ایرا ن تعیین و آغاز به کار کردند.
طبق شرایط قرارداد، دارسی می بایست شرکت بهره برداری اولیه را تا پایان ماه مه سال ۱۹۰۳تشکیلمی داد اما تا آن تاریخ به نفت نرسیدند. با وجود این یک هفته پیش ازانقضای مدت ضرب الاجل، دارسی شرکت بهره برداری اولیه ( FEC ) را با سرمایه اسمی ۶۰۰ هزار لیره تشکیل داد که بهای هر سهم آن یک لیره بود.
همان گونه که امتیازنامه مقرر می داشت، دارسی ۲۰ هزار لیره نقدا” و ۲۰ هزار سهم شرکت را به دولت ایران – یا در حقیقت به شاه ایران – پرداخت کرد. علاوه بر این ” وام های شرافتی” شاه به شخصیت های برجستهً ایرانی که در راه کسب امتیاز کمک کرده بودند، نیز می بایست ادا می شد که با پرداخت ۴۹ هزار لیره – ۱۹ هزار نقد و ۳۰ هزار به صورت سهام، صورت پذیرفت.
اما دارسی به زودی متوجه شد سرمایه ها ووسایل او و FEC ممکن است نتواند از عهده تامین هزینه های سنگین حفاری در چنین سرزمین دور افتاده ای بر آید.
از این رو با آلفونس روچیلد فرانسوی برای سرمایه گذاری تماس گرفت. دولت بریتانیا وقتی از این تماس باخبر شد، به تکاپو افتاد تا امتیازنامه از دست انگلیس ها خارج نشود. ارنست پرتی من، وزیر دریا داری نامه ای به دارسی نوشت واز او خواست تا از فروش امتیازنامه منصرف شود.
همچنین بر آن شد تا در محافل مالی شخصیت معتبری بیابد که قادر به جلب سرمایه گذاران ثروتمند باشد. لرد استرا چکونا بنیانگذار راه آهن پاسیفیک در کانادا و بانک مونترال که در سال ۱۸۹۶ پست کمیسر عالی کانادا در لندن را به دست آورده بود، شخصیت مورد نظر پرتی من بود. از این رو وزارت دریاداری انگلیس با کمک لرد استراچکونا شرکت نفت برمه را متقاعد کرد که به سرمایه گذاری دارسی کمک کند.
در اوایل سال ۱۹۰۵ یک سندیکای امتیازات با سرمایه صد هزار لیره تشکیل شد که ۹۵ هزار لیره آن متعلق به شرکت نفت برمه و ۵ هزار لیره متعلق به لرد استراچکونا بود. به این ترتیب وزارت دریا داری موفق شد امتیاز دارسی را همچنان در دست انگلیس ها نگاه دارد.
|
|
سندیکا در سال ۱۹۰۶ با مشکل جدیدی مواجه شد. احساسات ضد استعماری که با لغو امتیاز تنباکو به طور موقت خاموش شده بود، حال به صورت مخالفت با رژیم استبدادی مظفرالدین شاه بار دیگر به خروش آمد و این بار سرسختانه تقاضای تدوین و اجرای قانون اساسی را داشت. سرانجام در روز اول ژانویهً ۱۹۰۷ مظفرالدین شاه در بستر مرگ بر فرمان مشروطیت صحه گذاشت و یک هفته بعد درگذشت.
در این میان روسیه و بریتانیا که نگران منافع خود در ایران بودند، رقابت دیرین را کنار گذاردند و در ۳۱ اوت ۱۹۰۷ در سن پترز بورگ قراردادی امضا کردند و براساس آن نیمهً شمالی ایران به منطقهً نفوذ روسیه و نیمهً جنوبی آن به منطقهً نفوذ بریتانیا تقسیم شد. و درست در همین روز امین السلطان، صدراعظم مقتدر ایران در تهران به قتل رسید.
کارکنان دارسی عملیات حفاری را در مسجد سلیمان آغاز کردند اما مردم ایران که دلمشغول مبارزه برای تاسیس یک دولت مشروطه بودند، کاری به بریتانیا و امتیاز نفت نداشتند. و اصولا نفت مسئله شان نبود.
برای محافظت کارکنان دارسی دولت انگیس یک گروه ۲۰ نفری از سربازان هندی را به فرماندهی ستوان آرنولد ویلسون به منطقه اعزام داشت.
در این میان تامین منابع مالی برای ادامه عملیات به صورت یک مشکل جدی درآمده بود. دراوایل سال ۱۹۰۸ کمپانی نفت برمه بازرسی را برای تحقیق دربارهً به صرفه بودن عملیات حفاری به ایران اعزام کرد. نظر بازرس این بود که ادامهً عملیات بی فایده است. بی درنگ طی تلگرامی از لندن، به رینولدز دستور توقف کار و بازگشت به لندن داده شد.
رینولدز به رغم دستور لندن، کار را ادامه داد و پس از مدت کوتاهی ، یعنی در روز ۲۶ ماه مه سال ۱۹۰۸ در ساعت چهارصبح، متهً حفاری در عمق ۱۱۸۰ پا به نفت رسید که به ارتفاع ۵۰ متر به بالا فوران کرد. و سرانجام انگلیس با یک سرمایه گذاری ۴۰۰ هزار لیره ای، پس از هشت سال موفق به اکتشاف نفت در ایران شد.
اینک می بایست طرح مناسبی برای ایجاد یک کمپانی کارآمد با تامین مالی کافی تدوین می شد تا بتواند عملیات را به طور کامل پوشش دهد. پس از ماه ها مذاکره میان لرد استراچکونا، دارسی ، کمپانی نفت برمه، بانکداران، تکنسین ها و وکلای دعاوی، سرانجام چارچوب طرح تشکیل کمپانی نفت انگلیس و ایران ( APOC ) تدوین شد.
اما پیش از تشکیل چنین شرکتی، می بایست حقوق دارسی که دارندهً امتیاز بود و بخش بزرگی از سرمایهً شخصی خود را در این راه گذارده بود، جبران می شد. ازاین رو در اواخر مارس ۱۹۰۹ قراردادی میان دارسی و “گروه برمه” به امضا رسید که به موجب آن وی موافقت کرد در برابر مبلغ ۰۶۷، ۲۰۳ لیره و ۱۶ شلینگ و ۶ پنس وجه نقد و ۱۷۰ هزار سهم از سهام عادی کاملا” تادیه شدهً آن گروه، امتیازنامه های خود را به همراه تمام حقوق و سهام خویش در قراردادهای مختلف مربوط به آن بفروشد.
اما بدون موافقت دولت ایران امتیازنامه را نمی توانستند به طرفی دیگرانتقال دهند. راه حل اما چندان دشوار نبود. چون ونسان کتابچی، کمیسر عالی نفت از سوی دولت ایران، شریک خود دارسی هم بود.
برای جلب موافقت کتابچی در انتقال امتیازنامه، دارسی از مجموع ۱۷۰ هزار سهم خود در گروه برمه ۱۱۹۰۰ سهم را به وی منتقل کرد و کار به انجام رسید. و بدینسان در ۱۴ آوریل سال ۱۹۰۹ کمپانی نفت انگلیس و ایران با سرمایه دو میلیون لیره استرلینگ تشکیل شد( نفت برمه ۵۷۰ هزار سهم، سندیکای امتیازات ۴۰۰ هزار سهم، استراچکونا ۳۰ هزار سهم). درهیئت مدیرهً هفت نفره کمپانی علاوه بر لرد استراچکونا که به سمت ریاست تعیین شده بود، دارسی و سرجان کارگیل نیز عضویت داشتند. کارگیل نقش فعالی در مذاکرات با وزارت دریاداری برای تشکیل APOC بر عهده داشت.
|
|
در طول این دوسال، از کشف نفت تا تشکیل APOC ایران درگیر مبارزات استقرار مشروطیت بود و آشوب های پایتخت دامنگیر نواحی جنوبی ایران نشده بود. کمپانی نفت برنامهً کشیدن لوله ای به آبادان در دهانه شمالی خلیج فارس را پیش می برد و قرار بود تصفیه خانه ای در آنجا به راه اندازد.
منطقه آبادان در آن زمان بیش تر عرب نشین بود و شیخ خزعل نوعی حکومت خود مختار در خوزستان برقرار کرده بود. سرگرد کاکس، کمیسر سیاسی انگلیس در خلیج فارس موافقت وی را با اجاره دادن زمینی به مساحت یک مایل مربع در آبادان در برابر سالی ۶۵۰ لیره جلب کرد. کمپانی به این زمین برای ساختمان بندر و تصفیه خانه نیاز داشت، و اعتراض های دولت ایران به توافق هایAPOC با شیخ خزعل و بختیاری ها بی نتیجه ماند.
سال ۱۹۱۲ ساختمان خط لوله نفت میان چاه های مسجد سلیمان و بندر آبادان و تصفیه خانه آن تکمیل شد. ظرفیت تصفیه خانه سالانه ۴۰۰ هزار تن بود و برای نخستین بار ۴۳ هزار تن نفت خام از آن جا صادر شد. دکتر فریر مورخ نفت انگلیس گفته است: “این امر غیر قابل انکار است که سهامدار شدن دولت، روح امتیازنامه دارسی را بکلی عوض کرد و اثر عظیمی بر موضع آن در روابط بین المللی گذارد. از این پس کمپانی، هر چقدر هم تلاش می کرد که ادعای استقلال و جدایی از دولت انگلیس داشته باشد، معذالک دیگر نه به چشم یک سازمان متعلق به بخش خصوصی، بلکه به صورت یک سرمایه گذاری ملی ( دولتی ) در راه اجرای منویات دولت بریتانیا به آن نگریسته می شد،از این رو بسیاری از دولت های جهان، از جمله ایران، اعتقاد داشتند که دست پنهان بریتانیا، اگر پشت تمام فعالیت های آن نباشد، دست کم حرکت دهندهً اصلی قسمت عمدهً آن است.”
با آغازجنگ اول جهانی، نیازمندی های نفتی وزارت دریاداری بشدت افزایش یافت و پالایشگاه آبادان قدرت تولید خود را بالا برد، تا بتواند بیشترین درصد ممکن از محصولات خود را به تهیه نفت سوخت اختصاض دهد و این رقم به ۶۵ درصد کل تولیدات آن رسید. در واقع این نفت تقریبا رایگان ایران بود که در تمام مدت چهارساله جنگ ماشین جنگی بریتانیا را به حرکت درمی آورد.
کل مبلغی که ایران بابت حق الامتیاز از سال ۱۹۱۲ تا سال ۱۹۲۴ به دست آورد، در مجموع بالغ بر ۷/۳ میلیون لیره می شد.
در مجمع عمومی سال۱۹۱۷ APOC ، رئیس کمپانی با غرور تمام گفت: بهره برداری سالانه چهار میلیون تن نفت از چاه های مسجد سلیمان فقط با چهار میلیون لیره سرمایه گذاری صورت گرفته، درحالی که پیش از جنگ دو هزار چاه در میدان های نفتی رومانی و گالیسی، با صرف سرمایه ای معادل ۴۰ میلیون لیره کمتر از این میزان تولید داشته است.
|
|
لغو امتیاز دارسی، انعقاد قرارداد ۱۹۳۳
رضاخان اگرچه به کمک انگلیس قدرت را در دست گرفته بود اما پس از رسیدن به سلطنت به این نتیجه رسید که باید کشور را از چنگال تسلط کامل انگلیس برهاند. در سال ۱۹۲۸ بانک ملی ایران را تاسیس کرد و دو سال بعد، حق انتشار اسکناس را که در انحصار بانک شاهنشاهی، یعنی بانک انگلیسی بود، از آن گرفت و به بانک ملی واگذار کرد. اما مسئله کمپانی نفت انگلیس و ایران (APOC ) برایش معضلی شده بود. حتا یک سهم از سهام این کمپانی از آن دولت ایران نبود، و این امر سبب ناراحتی رضاخان بود.
در ژوئن سال ۱۹۲۸ ( تابستان ۱۳۰۷ ) رضاخان وزیر قدرتمند خود عبدالحسین تیمورتاش را برای مذاکره در این باره به لندن فرستاد. در آن زمان ریاست کمپانی با سر جان کدمن بود. تیمورتاش به کدمن گفت: اگر کمپانی سهم منصفانه تری از عایدات خود بپردازد، در عوض دولت ایران نیز هرگونه کمک لازم را برای توسعه و پیشرفت عملیات آینده آن انجام خواهد داد.
هدف تیمورتاش دو چیز بود، نخست آن که دولت ایران بلاعوض صاحب ۲۵ درصد از سهام عادی ( غیر ممتاز ) کمپانی شود، و دوم آن که به عنوان حق الامتیاز از هرتن نفت تولیدی ۵/۲ شلینگ دریافت کند که اگر پذیرفته می شد، ایران سالانه می توانست درآمدی بالغ بر یک میلیون لیره کسب کند. کدمن برخلاف اسلاف خود نسبت به دعاوی ایران نظر مساعدی داشت. او بر این باور بود که سهیم ساختن ایران در کمپانی و سرمایه های آن به عنوان یک شریک، آیندهً امتیاز نفت را تضمین خواهد کرد.
در این میان رضا شاه از طریق مصطفی فاتح، عالی رتبه ترین مقام ایرانی در APOC ، پیامی برای کدمن فرستاد که در آن می گفت: ایران بیش از این نمی تواند ناظر آن باشد که درآمدهای عظیم نفت به جیب کمپانی سرازیر شود، در حالی که خود از آن محروم مانده است. مطبوعات ایران این پیام را پی گیری کردند و مبارزه ای علیه کمپانی شروع شد. روزنامهً “ستاره ایران” در شمارهً ۵ نوامبر ۱۹۲۸ خود نوشت: “امتیازنامه دارسی به وسیله یک حکومت فاسد و بی اطلاع داده شده که اعضای آن از سرمایه گذاران سود پرست و بی مسلک خارجی رشوه گرفته بودند تا ملت ایران را فریب دهند.”
کدمن سرانجام موافقت هیئت مدیرهً کمپانی را جلب کرد با این شرط که سهام ایران غیر قابل انتقال بوده و دارندهً آن، یعنی ایران، حق رای در مجمع عمومی کمپانی نداشته باشد.
در فوریه ۱۹۲۹ کدمن با هیئتی به ایران آمد و پیش نویس قرارداد جدید را تقدیم کرد که به موجب آن کمپانی ۲۰ درصد از سهام عادی خود را به ایران می داد و از مجموع کل تولیدات بابت هر تن نفت ۵/۲ شلینگ حق الامتیاز می پرداخت و مجموعه منطقه امتیاز نیز به یک صد هزار مایل مربع ( ۱۶۰ هزار کیلومتر مربع) کاهش می یافت. در مقابل ایران بایستی مدت سی سال امتیازنامه راتمدید می کرد.
|
|
در مذاکرات اولیه با کدمن در لندن تنها تیمورتاش شرکت داشت اما این بار رضاشاه به علی اکبرداور وزیر دادگستری، و نصرت الدوله فیروز وزیر دارایی نیز دستور داده بود به همراه تیمورتاش در مذاکرات شرکت کنند.
تیمورتاش در مذاکرات سرسختی نشان داد و اصرار کرد که سهام ایران باید به ۲۵ درصد افزایش یابد و کمپانی یک حداقل درآمد برای ایران تضمین کند، و تمام مالیات ها و عوارض مربوط را به ایران بپردازد و پس از انقضای مدت امتیاز نیز، سهام و منافع ایران در کمپانی محفوظ بماند. در مقابل ایران با تمدید امتیازنامه به مدت بیست سال دیگر موافقت خواهد کرد.
کدمن شرایط پیشنهادی ایران را نپذیرفت و به انگلیس بازگشت. در این میان فروریختن بازار سهام نیویورک – وال استریت – پیش آمد و قیمت های نفت در بازار جهانی به شدت سقوط کرد. کدمن در نامه ای به تیمورتاش حل مسئله را به زمانی موکول کرد که شرایطی که بر صنایع نفت در جهان حاکم است از میان برود.
به گفته نویسنده کتاب نفت، قدرت و اصول – مصطفی علم – اگر در آن شرایط قراردادی بسته می شد که ایران را در منافع کمپانی شریک می کرد، اختلافات دردناکی که منجر به ملی شدن نفت ایران در سال ۱۹۵۱ شد علاج می گردید یا لااقل به تعویق می افتاد. اما آن لحظات سرنوشت ساز گذشت و مسبب اصلی آن نیز این اشتباه تیمورتاش بود که فکر می کرد هنوز فرصت دارد تا بر سر منافع کشور خود بیش تر چانه بزند.
در سال ۱۹۳۲ بار دیگر زمینه ای برای تدوین پیش نویس تازه ای فراهم شد که البته دیگر در آن حرفی از شریک شدن ایران در میان نبود و تنها حق الامتیاز پرداختی به ایران از ۱۶ درصد به ۲۰ درصد از سود خالص کمپانی و تمام شرکت های تابعه از کل عملیاتی که به نحوی با نفت ایران ارتباط پیدا می کرد بالا می رفت و این چهار درصد اضافی جانشین مالیاتی می شد که ایران باید دریافت می کرد.
اما درست زمانی که همه چیز برای امضای قرارداد در تهران آماده شده بود، تیمورتاش متوجه شد جمع پرداختی کمپانی بابت حق الامتیاز سال ۱۹۳۱ فقط ۳۰۶۸۷۰ لیره و در واقع کمتر از یک چهارم حق الامتیاز سال گذشته است و کمترین رقم درآمد نفتی است که ایران از سال ۱۹۱۷ به بعد داشته است. اگر چه بحران اقتصادی جهان منافع کمپانی را پایین آورده بود، ولی نرخ این کاهش ۳۷ درصد بود نه ۷۶ درصد. کمپانی از رسیدگی به حساب های شرکت توسط نمایندهً ایران امتناع ورزید.
رضاشاه، آشفته از بحران مالی شدید کشور، روز ۲۶ نوامبر۱۹۳۲ در جلسه هیئت دولت، پرونده نفت را در آتش بخاری انداخت و گفت وزرا از جلسه خارج نشوند تا لایحه ای مربوط به لغو امتیاز نفت تهیه شود.
حسن تقی زاده که به جای شاهزاده فیروز میرزا ( نصرت الدوله) وزیر دارایی شده بود در یادداشتی به ت . ال . جکز مدیرعامل کمپانی اعلام کرد امتیازنامه دارسی از سوی دولت ایران لغو شده است.
سر رجینالد هوور، وزیر مختار بریتانیا در ایران اعتراض شدید اللحنی تسلیم دولت ایران کرد و دولت انگلیس اعلام کرد لغو امتیاز تخلف آشکار از شرایط آن است و از ایران خواست که بی درنگ یادداشت مربوط به لغو امتیاز را پس بگیرد.
هوور وزیر مختار بریتانیا از دولت متبوعش خواست به مقابله با بحران بپردازد و ارتش بریتانیا به دولت گزارش داد ناوگان انگلیس در صورت لزوم آماده است فورا به محل اعزام شود.
ایران تسلیم نشد و دولت انگلیس تهدید کرد که مسئله را به دیوان داوری بین المللی لاهه خواهد کشاند.
![]() |
|
در یادداشتی به تاریخ ۱۲ دسامبر ۱۹۳۲ محمد علی فروغی وزیر خارجه وقت ایران ضمن اظهار تاسف از سیاست ارعاب دولت انگلیس، تاکید کرد که دیوان داوری لاهه صلاحیت رسیدگی به این مسئله را ندارد و سپس اضافه کرد که این موضوع از مواردی است که به دولت ایران حق می دهد توجه جامعه ملل را به فشارها و تهدیدات دولت انگلیس علیه ایران جلب کند.
اما انگلیس پیش دستی کرده، زودتر از ایران موضوع را در جامعه ملل مطرح می کند. رسیدگی به موضوع در جامعه ملل از ژانویه ۱۹۳۳ آغاز می شود. ریاست هیئت ایرانی را علی اکبر داور برعهده داشت.
او در سخنان خود تمامی ناحقی هایی را که امتیاز ۱۹۰۱ دارسی – اعطا شده از سوی حکومتی استبدادی – بر ملت ایران هموار کرده بود برشمرد و در پایان گفت: اگر فرض را بر این بگذاریم که اصولا کمپانی، نفت ایران را کاملا” مجانی ببرد و فقط مالیات محلی و عوارض گمرکی متعلقه به آن را بپردازد، باز هم در این مدت بایستی ۱۹ میلیون لیره به ایران می پرداخته، نه ۱۱میلیون لیره که کل درآمد ایران در این مدت طولانی از منافع آن کمپانی بوده است.
هیئت انگلیسی به ریاست سرجان سیمون تمامی دعاوی ایران را تکذیب و آن ها را تنها مشتی اتهام قلمداد کرد.
شورای جامعه ملل دکتر ادوارد بنش را به سمت میانجی تعیین کرد. وی دو طرف را ترغیب به مذاکرات مستقیم برای تدوین امتیازنامه ای جدید کرد. در آوریل ۱۹۳۳ مذاکرات در تهران آغاز شد.
هیئت انگلیسی عبارت بود از سرجان کدمن رئیس کل کمپانی، معاون او سرجان فریزر و دکتر ام. وای. یانگ معاون مدیر عامل. هیئت ایرانی تشکیل می شد از محمد علی فروغی وزیر خارجه، علی اکبر داور وزیر دادگستری، سید حسن تقی زاده وزیردارایی و حسین علا رئیس بانک ملی ایران. در این زمان تیمورتاش که مورد سوء ظن رضاشاه واقع شده بود، در زندان به سر می برد.
رضا شاه گفته بود با لغو امتیاز سال ۱۹۰۱دارسی، در واقع می خواهد امتیازنامه جدیدی بنویسد که مبنای مناسبات منصفانه ای میان ایران و کمپانی به وجود آورد.
کمپانی هم در نظر داشت بعضی از بخش های امتیازنامه مذکور را، که ممکن بود بعدا” برایش دردسر آفرین شود، حذف کند و به جای آن موادی بگنجاند که بیش تر صرف داشته باشد. اینک که عملیات دیگر محدود به خاک ایران نمی شد و نقاط دیگری را هم در جهان در بر می گرفت، قصد واقعی کمپانی این بود که ایران را از شریک کردن در شرکت های تابعهً خود محروم کند. در حالی که در امتیاز نامه سال ۱۹۰۱ به صراحت آمده بود که ایران در این منافع شریک است.
قصد ایران اما از امتیازنامه جدید ایجاد تعادلی میان نفت تولیدی ایران و منافع کمپانی از شرکت های خود در سراسر جهان بود. افزون بر این ایران می خواست مناطق حوزهً امتیاز را محدود سازد و نیز حق انحصاری کمپانی را در مورد احداث خط لوله به مناطق ساحلی خلیج فارس لغو کند.
هیئت ایرانی بشدت از شاه می ترسید و جرات ابراز نظر واقعی در مذاکرات نداشت.
|
|
سرانجام وقتی رضاشاه از کدمن که قصد ترک خاک ایران را داشت، خواست که بماند و مذاکرات را پیش ببرد، کدمن نیز از او خواست شخصا ریاست جلسه مذاکره را بر عهده بگیرد. چون با وزرایی که از بیم جان خویش نمی توانستند ابراز نظر کنند، مذاکرات به بن بست می رسید. رضاشاه پذیرفت و جلسه را افتتاح کرد. وزرا زبان بسته بودند و این تنها رضاشاه بود که مذاکره را پیش می برد.
رضا شاه با پیش نویس قرارداد کمپانی، با اندکی بالا و پایین کردن موافقت کرد. مدت امتیاز جدید ۶۰ سال بود و کمپانی مناطق مورد امتیاز را از ۵۰۰ هزار مایل به یک صد هزار مایل کاهش داد و نام شرکت از کمپانی نفت انگلیس و پرشیا به کمپانی نفت انگلیس و ایران (AIOC ) تغییر یافت چون رضاشاه دوست نداشت ایران را پرشیا بخوانند.
روز ۲۹ آوریل ۱۹۳۳ امتیازنامه جدید به امضای نمایندگان طرفین رسید. عواید ایران در این قرارداد بر اساس تلفیقی از حق الامتیاز مجموع تولید، و شرکت د رمنافع خالص تعیین می شد. ایران اما هیچ کنترلی بر میزان سود کمپانی نداشت و همه چیز به انصاف دولت انگلیس وابسته بود.
اگر ایران قرارداد دارسی را لغو نمی کرد در سال ۱۹۶۱ مدت آن به پایان می رسید و تمام اموال کمپانی به ایران تعلق می گرفت اما با قرارداد جدید ایران خود را تا سال ۱۹۹۳ متعهد ساخته بود.
به نوشتهً مصطفی علم، آنچه موجب این نتایج مصیبت بار گردید، نیاز شدید شاه به پول و نگرانی عمیق او از حضور ناوگان جنگی انگلیس در خلیج فارس بود. ازاین هم بالاتر همان طور که کدمن اشاره می کند: “شاه نسبت به فعالیت های کمپانی در جنوب ایران بشدت سوء ظن داشت… و همچنین در کردستان ایران…”.
ترس رضا شاه از ایجاد شورش به تحریک انگلیس در میان اقوام عرب تبار در مناطق نفت خیز و احتمال مداخله نظامی بریتانیا، مجبورش کرد شرایط مذاکره کنندگان انگلیسی را بپذیرد.
تقی زاده بعدها لغو امتیاز دارسی را اشتباه بزرگی خواند.
آبادان، نخستین شهر مدرن ایران
بادان که در قدیم عَبّادان خوانده می شد، به رغم بسیاری از شهرها که عظمت سده های دورشان، بی رونقی امروزشان را رنگ و جلوه ای بخشیده، سنگینی بار تاریخ بر دوشش نیست؛ که این، بار صدساله اخیرش با آن همه رویدادها و چند دهه مدنیت کم نظیر است که بر دیروزش سنگینی می کند.
از این نگاه، زاد روز آبادان یا آبادان نو را می توان با آغاز دستیابی به نفت و احداث پالایشگاه یکی گرفت. شهری که سال ها نبض سرتاسر خاک ایران با قلب پرتپش صنعت عظیم نفت آن تپیده است و تمامی شریان های حیات اقتصادی و سیاسی ایران بدان متصل بوده است.
امروز اگر چه آبادان، نخستین شهر مدرن ایران، چهره ای دیگر یافته و در فضایی متفاوت از اوج روزهای رونقش سیر می کند، اما هنوز نام آن یادآور نه تنها بخش های مهمی از تاریخ معاصر ایران، که یادآور زیبایی و مدنیتی است که اکنون دیگر به رویایی همانند است.
تاریخ و جغرافیای آبادان
در متون قدیم از آبادان به عبادان نام برده شده است. از اصطخری و ابن حوقل در قرن چهارم و ناصر خسرو در قرن پنجم گرفته تا حمدالله مستوفی در قرن هشتم.
یاقوت حموی در سال ۶۲۶ هجری قمری درباره آبادان یا به گفتار قدیم عبادان نوشته است: “… ایرانیان آن را میانرودان نامند، زیرا در میان دو رود جای گرفته است.”
ابن بطوطه در ۷۲۵ ه.ق که به آبادان رفته بود، در “سفرنامه” اش از آن چنین یاد می کند: “عبادان قریه بزرگی است در زمینی شور و فاقد عمارت و آبادی. عبادان معبدها و رباط ها و مسجدهای متعدد دارد و فاصله آن تا ساحل دریا سه میل است.”
درباره نامگذاری آبادان نظرهای گوناگونی مطرح شده که یکی از آنها عبادان را به شخص عابد، مقدس و پرهیزگاری به نام عبّاد منسوب می دارد که کسی از زندگی وی اطلاعی ندارد، اما بهرام فره وشی در کتاب “ایرانویچ” نوشته است که شکل کهن این نام اپاتان است که یک ترکیب پهلوی است.
فرهنگستان اول – دوره رضا شاه – نام عبادان را به آبادان تغییر داد و هیات وزیران در شهریور ۱۳۱۴ به موجب مصوبه ای، تلفظ و رسم الخط جدید آن را تایید کرد.
پژوهش ها نشان می دهد که آبادان در روزگار قدیم نه جزیره که دلتایی بوده و سال به سال بر وسعت آن افزوده شده و بعدها به صورت جزیره درآمده است. در واقع آبادان خشکی پدید آمده از رسوبات رود کارون و اروند رود است در دهانه خلیج فارس.
جزیره عبادان تا پیش از کشف نفت جزیره ای آرام بود با درختان خرما، و ساکنانش در گراگرد جزیره در حاشیه اروند رود و بهمنشیر زندگی می کردند که با دست های خود نخلستان ها را احداث کرده و به طور عمده به نخل داری و صیادی و تا حدودی هم دامپروری مشغول بودند. در گوشه و کنار جزیره نیز عده ای به ساختن مصنوعات سنتی که به نخل و نخل داری مربوط می شد روی آورده بودند. ساکنان در خانه های گلی و یا در کپرها می زیستند و تحت نفوذ خانواده شیخ خزعل بودند و هرساله مبلغی به عنوان خراج به او می پرداختند.
با کشف نفت در مسجد سلیمان، آبادان مورد توجه انگلیسی ها قرار گرفت. چرا که این بندر بهترین راه رساندن نفت به جهان صنعتی آن سوی آب ها بود. از این رو به رغم موانع بسیار، انگلیسی ها شهری مدرن و صنعتی را با بهره مندی از نیروهای محلی و خارجی بنیان نهادند.
احداث پالایشگاه
|
|
آبادان به دلیل موقعیت خاص جغرافیایی و داشتن آب کافی برای عملیات پالایش، و قابلیت دسترسی به آب های آزاد در خلیج فارس، مناسب ترین مکان برای احداث پالایشگاه بود. از این رو با تاسیس شرکت نفت انگلیس – پرشیا (Anglo – Persian Oil company) در لندن، آندرو کمپبل مدیرعامل پالایشگاه رانگون در برمه از سوی هیات مدیره شرکت نفت ماموریت یافت تا برای بررسی موقعیت به آبادان سفر کند.
در دوره قاجاریه خوزستان جزو سرزمین ایران و تحت کنترل کامل حکومت مرکزی بود اما در اواخر این دوره، شیخ خزعل که خود را امیر عربستان می خواند، بر خوزستان مسلط شد و انگلیس که در خوزستان خود را با شیخ خزعل طرف می دید نه با حکومت مرکزی، با او وارد معامله شد. در۱۵ ماه مه ۱۹۰۹ سرگرد کاکس کمیسر سیاسی انگلیس در خلیج فارس در ملاقاتی با شیخ خزعل قراردادی با او منعقد کرد و با در اختیار گرفتن زمین های وسیعی عملیات کشیدن خط لوله ای به طول ۱۳۸ میل از میادین نفتی مسجد سلیمان، و احداث پالایشگاه آبادان آغاز شد.
کشیدن خط لوله و عملیات ساختمانی پالایشگاه در سال ۱۹۱۲ تکمیل شد. در همین سال نخستین محموله نفت خام ایران از آبادان صادر شد، و این سرآغاز دوران رونق آبادان است.
با توسعه پالایشگاه درسال ۱۹۱۴ میان آبادان و دیگر شهرهای نفت خیز چون مسجد سلیمان خط تلفن کشیده شد و این شهر به مرکز و محور صنعت نفت ایران و نخستین شهر مدرن ایران بدل شد و در شمار یکی از پنج شهر مهم کشور قرار گرفت.
با افزایش استخراج نفت در مناطق نفت خیز، حجم و ظرفیت پالایشگاه نیز افزایش یافت و تا پیش از آغاز جنگ جهانی دوم، دستگاه های کراکینگ و کارخانه های جدید تقطیر و کارخانه اسفالت و کارخانه اسید سولفوریک و تاسیسات دیگر پالایشگاه ساخته و آماده شد. در سال ۱۹۳۹ ظرفیت پالایشگاه به سالی ۱۰ میلیون تن رسید. بندرگاه آبادان نیز توسعه بسیار یافت و اسکله های جدیدی ساخته شد. در مجموع می توان گفت اوایل جنگ جهانی دوم پالایشگاه آبادان تجهیزات کاملی برای تصفیه نفت و مشتقات آن داشت و سراسر مناطق نفتی شمال خوزستان با خط لوله به آبادان وصل بود.
پالایشگاه آبادان در جنگ دوم جهانی با تامین سوخت تجهیزات موتوریزه بخشی از ارتش متفقین، نقشی اساسی بر عهده داشت. در اسکله های آبادان نیز هزاران تن کالای ضروری برای جنگ از جمله بمب افکن ها و جنگنده ها از عرشه کشتی ها تخلیه می شد و برای به پرواز در آوردن این جنگنده ها، فرودگاه بزرگی در آبادان ساخته شد که در جایگاه یکی از بهترین فرودگاه های جهان قرار گرفت.
از پایان جنگ جهانی دوم تا آغاز ملی شدن صنعت نفت، پالایشگاه آبادان به بزرگ ترین پالایشگاه جهان تبدیل شد. گنجایش آن که پیش از جنگ سالی ده میلیون تن بود، به سالی ۱۷ میلیون تن و در سال ۱۹۴۹ به بیش از ۲۳ میلیون تن رسید. در چنین روزهایی با بالا رفتن تقاضا در سطح جهان، ایران مقام چهارمین تولیدکننده نفت جهان را کسب کرد.
پاره ای از ویژگی هایی که پالایشگاه آبادان را در رده بزرگترین پالایشگاه های جهان جا داد عبارتند از: نوع و شمار بالای فرآورده های نفتی، در اختیار داشتن بزرگترین و جدیدترین تاسیسات برای صدور فرآورده ها، استفاده از گاز طبیعی جهت سوخت عمده دستگاه های پالایشگاه، دارا بودن حداکثر میزان ایمنی صنعتی و …
در آستانه نهضت ملی شدن نفت تعداد کارکنان شرکت نفت در سال ۱۹۵۰ بالغ بر 61 هزار و 545 نفر بود که 4 هزار و 520 نفر خارجی (اروپایی، هندی، پاکستانی و …) و بقیه ایرانی بودند. کارهای فنی و تخصصی در دست این چهار هزار و پانصد کارمند خارجی بود. پس از جریان خلع ید دولت مصدق کوشید تا آنان را به ادامه کار با پرداخت همان حقوق و مزایای گذشته راضی کند. اما موفق نشد و همزمان با برکناری دریک، مدیر عامل شرکت نفت، کارمندان خارجی نیز دسته جمعی استعفا دادند و چرخ صنعت نفت ایران در مرداد ماه ۱۳۳۰ به طور کامل متوقف شد.
![]() |
|
| صحنه ای از پایان روز کاری در پالایشگاه آبادان در نخستین سال های تاسیسش |
در سال های بحرانی ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۳ شمسی به روی هم تنها ۱۲۰ هزار تن نفت و فرآورده های آن به ارزش یک میلیون و 860 هزار دلار از پالایشگاه آبادان به فروش رفت.
در آستانه انقلاب ۱۳۵۷ ظرفیت تصفیه نفت خام پالایشگاه آبادان ۶۰۰ هزار بشکه در روز بود. از این مقدار ۴۰ درصد به مصرف داخلی می رسید و ۶۰ درصد به خارج از کشور صادر می شد. پالایشگاه آبادان بیش از ۵۰ درصد از فرآورده های نفتی مورد نیاز کشور را تامین می کرد و بقیه را پالایشگاه های دیگر ایران بر عهده داشتند.
افزون بر پالایش و صدور نفت، آبادان یکی از بهترین مراکز تعمیر کشتی در خاورمیانه بود و یکی از بزرگترین مجتمع های پتروشیمی خاورمیانه در آن تاسیس شد. در کنار آن اقتصاد سنتی نیز رشد کرد و گسترش یافت. این شهر یکی از بزرگترین مناطق تولید خرما در ایران بود و صید و صدور ماهی نیز در آن رونق داشت.
وجه تمایز آبادان از دیگر شهرهای ایران فرهنگ خاص آن بود. از یک سو حضور خارجی ها و بیشتر انگلیسی ها فرهنگ غربی را به شهرآورد. البته در کنار آن ها هندی ها و پاکستانی ها و برمه ای ها هم بودند که زیر دست انگلیسی ها آموزش دیده بودند. از دیگر سو به دلیل رونق و گسترش صنعت نفت از همان ابتدای ساختن پالایشگاه مردم سایر شهرهای ایران نیز به آبادان روی آوردند.
در آبادان پیش از انقلاب پیروان بسیاری از ادیان زندگی می کردند. ارامنه، بیشتر پس از تاسیس پالایشگاه به آنجا مهاجرت کرده بودند. آنها مردمی باسواد و دارای مهارت های فنی و حرفه ای بودند. آشوریان آبادان تعدادشان از ارامنه کمتر بود ولی آن ها نیز در کارهای خدماتی شرکت نفت مشغول به کار بودند. یهودیان که از نظر تعداد در رده سوم جای داشتند، شماری در استخدام شرکت نفت بودند و شماری نیز در بازار به کسب روی آورده بودند.
آبادان پس از جنگ
آبادان هنوز در پیچ و خم تجربه پس از انقلاب بود که خود را با حمله عراق رویاروی دید و در صف مقدم جنگی طولانی و ویرانگر درگیر شد. جنگ اگر چه آبادان را چون پاره ای از شهرهای خوزستان با خاک یکسان نکرد اما خسارت های جدی و در مواردی جبران ناپذیر بر آن وارد کرده است. امروز بیست سال پس از جنگ هر چند بازسازی به شهر سر و روی آراسته تری داده است اما باز شهر نمایی کم و بیش فقیرانه دارد و بسیاری چیزها از دست رفته است.
صفدر تقی زاده، نویسند و مترجم که خود آبادانی است و سال ها در آن شهر زندگی و در شرکت نفت کار کرده، در فروردین ماه از شهر خود دیدار کرده و دیدار خویش را این گونه شرح می دهد:
“یکی از غم انگیزترین جاهایی که دیدم میدان الفی بود که زمانی یکی از زیباترین محله ها بود. این میدان نامش را از فروشگاه الفی گرفته بود. فروشگاه بزرگ سه دهنه ای که یک قسمتش کتابفروشی بود و بسیاری از کتاب ها ی روز و نشریات معروف را از خارج می آورد. اما حالا دیگر نیست. در کنار فروشگاه الفی میلک بار بود – کافه ای که همه چیز در آن پیدا می شد. آن هم دیگر نیست. خانه رئیس پالایشگاه هم سیصد چهارصد قدم دورتر از میدان بود که در سال های جنگ خراب شد و خرابه اش را همچنان نگه داشته اند – به یادبود دفاع مقدس … این بار میدان به نظرم خیلی کوچک و حقیر آمد…”
|
|
اما تمامی تغییرات هم مربوط به جنگ نیست. بافت آبادان از یک دهه پیش از انقلاب اندک اندک دگرگون می شد. شهر در آستانه انقلاب دیگر آن شهر دهه سی و چهل نبود، و در آن دو دهه هم با زمان پیش از ملی شدن نفت تفاوت داشت. پیش از آن انگلیسی ها که بنیانگذار آبادان بودند، با فرهنگ خاص و نهادهای دست ساخت خود بر شهر مسلط بودند. اما در یکی دو دهه بعد، پس از قرارداد کنسرسیوم بیشتر خارجی هایی که در آبادان کار و زندگی می کردند آمریکایی و اروپایی های غیر انگلیسی بودند. به گفته بسیاری از کسانی که چند دهه در شرکت نفت در آبادان مصدر کار و مسئولیتی بوده اند و در آن شهر زندگی کرده اند، آبادان دوره کنسرسیوم، با زدوده شدن دست کم بخشی از فرهنگ استعماری و به ت طبقاتی گذشته، شهری دلنشین تر و مدنی تر از دوره پیش بود.
از از اواخر و حتی از میانه دهه چهل آبادان اندک اندک چهره عوض کرد. هر چه روند ایرانیزه کردن شرکت نفت بیشتر می شد، سیما و فرهنگ شهر نیز دگرگون تر می شد. این روند آرام با انقلاب تشدید شد اما جنگ آن را گسست و به مسیری دیگر انداخت.
کاوه احسانی در گزارش تحقیقی خود که سال ۱۳۷۸ در مجله گفتگو منتشر شده، یازده سال پس از پایان جنگ، خوزستان و آبادان را این گونه دیده است: “حمله عراق در تابستان ۱۳۵۹ فصل جدیدی در تاریخ معاصر ایران باز کرد. یکی از پیامدهای مهم این تهاجم، نابودی کامل خرمشهر و آبادان و پراکندگی اجباری جمعیت آن ها به صورت مهاجر و پناهنده در سرتاسر کشور بود… امروز بعد از ده سال “بازسازی”، آبادان تنها شبحی است از گذشته شاخص خود. جمعیت آن که در آستانه انقلاب به حدود ۳۰۰ هزار نفر رسیده بود شش سال پس از خاتمه جنگ در ۱۳۷۵ که جمعیت کشور نسبت به بیست سال قبل تقریبا دو برابر شده بود، تنها ۲۱۳ هزار نفر بود. در طول جنگ پالایشگاه، تاسیسات شهری و نخلیات حومه آن آسیب های جبران ناپذیری دیدند… بافت شهر تغییر کرده و جمعیت آن مثل سال های اولیه تاسیس، بیشتر روستایی و عشایری است. بدون این که بازار کار صنعتی و نهادهای مدنی و اقتصادی توانایی سابق را برای تاثیرگذاری و شکل دهی به جمعیت در اختیار داشته باشند.”
شش سال پیشتر نیز در بهار سال ۱۳۷۲، مهرانگیز کار پس از دیداری از شهرهای خوزستان، کم و بیش همان برداشت کاوه احسانی را داشته است: “آبادان، شهری با آن همه تفنن و تنوع و زیبایی که روزگاری بخشی از آن، مدنیت کم نظیری را به تماشا می گذاشت و بخشی دیگر نمایشی ناب از زندگی بومی و قبیله ای و بدوی بود، اکنون با ساختاری یکنواخت و فاقد تنوع در نگاه حیرت زده من که سال های جنگ نام آن را فقط در خبرها شنیده ام، مثل خار نشسته است… آبادانی که در خواب های کودکی هر خوزستانی بوی نفت می دهد و صدای سوت پالایشگاه آن که صبح ها خبر از آغاز زندگی می داد و عصرها پایان کار را اعلام می کرد همچنان در گوش ها زنگ می زند، دیگر بدان گونه که می شناختیم وجود ندارد… در حال حاضر بیشتر کارمندان از اهالی بومی و حاشیه نشین شهرها هستند، زیرا درصد بازگشت آن ها وروستائیان بیش از دیگران است. بومیان حاشیه نشین دیروز در زندگی شهری امروزی مشارکت کامل دارند و متن خالی شهرها را پر کرده اند…” ( فصلنامه سفر، ویژه نامه صنعت حمل ونقل، شماره ۵، بهار۱۳۷۲).
بومیان حاشیه نشین در دهه های پیش وضعیتی کاملا متفاوت داشتند. خانم کار در همان گزارش می نویسد: “… بومیان عرب زبان در حاشیه می زیستند و در بافت جمعیت شهرنشین جایگاه مشخصی نداشتند… این زیست دوگانه در مجموعه شهرهای بزرگ خوزستان که بر پایه محورهای معیشتی دوگانه می چرخید حصار بالا بلندی در فاصله دو نوع طرز تفکر و دو نوع روش زندگی فردی و اجتماعی ایجاد کرد… آمیزش با وجود فاصله های عمیق فرهنگی امری محال به نظر می رسید. جنگ هشت ساله ایران وعراق بسیاری از محال ها را ممکن ساخت و حاشیه توانست متن را که از جمعیت موثر و فعال خالی شده بود با حضور خود پر کند… خوزستان نه تنها بسیار بمباران و موشک باران شده که گویا از دیدگاه فرهنگی نیز زیر و رو گشته است.”
|
در زمان هایی که مساله ایران دموکراسی نبود، نفت عرصه بزرگ کشاکش با دولت ها و شرکت های نفتی بود. رضاشاه و بخصوص محمدرضا شاه همواره کشاکش سترگی با شرکت های نفتی داشتن نفت موجب کودتای سرنوشت ساز مرداد ۳۲ شد و مصدق را که همواره تصور می شود اگر حکومتش پایدار می ماند ایران گام در دمکراسی می نهاد، سرنگون کرد. در دوره بیست و پنج ساله پس از مصدق تا انقلاب اسلامی نیز نفت همواره موجب کشمکش بین شاه و کارتل های نفت بود. یادداشت های علم، وزیر دربار محمدرضا شاه که بعد از انقلاب منتشر شد سند بزرگ این کشاکش است. از زمان انقلاب ۵۷ که مساله ایران دموکراسی شد، باز هم نفت مهم ترین عنصر بحث در زمینه دموکراسی بوده است. بسیاری وجود نفت در ایران و در اختیار گرفتن آن از سوی دولت را مانع بزرگ دموکراسی در ایران می پندارند. وقتی به صد سال گذشته نگاه می کنیم هیچ چیز حتی انقلاب مشروطه با همه عظمت خود به اندازه نفت بر سرنوشت ایران تاثیر نگذاشته است. ادبیات نفت همواره دو رویکرد متضاد با موضوع مورد بحث خود داشته است. کتاب “پنجاه سال نفت” نوشته مصطفی فاتح که از نخستین کتاب های مربوط به نفت در ایران است، بر روی جلد خود جمله ای تامل برانگیز دارد: “نفت برای همه طلاست و برای ما بلاست”. آیا به راستی نفت بلای جان ما بوده است؟ این تصور که نفت موجب دخالت کشورهای بیگانه در سرنوشت و استقلال ایران است از روز نخست وجود داشته و هنوز وجود دارد. حتی انگیزه دخالت آمریکا در عراق را کنترل لوله های نفت می پندارند. در ایران بعد از انقلاب شاید این سخن بیهوده ای باشد که بگوییم نفت برای ایران بلاست. چون کسی تردیدی در استقلال سیاسی ایران ندارد. با وجود این، موضوع بلا بودن نفت به گونه ای دیگر خود را بازسازی کرده است. این تصور پیدا شده است که نفت هرچند در دست خود ماست اما پول بی حساب آن که به دست دولت است، قدرت را از ملت و رای او بی نیاز کرده و اگر زمانی این شرکت ها و کشورهای خارجی بوده اند که مانع دموکراسی و استقلال ایران می شدند امروز پول نفت، به کمک دولت سد راه دموکراسی شده است. چرا که پول نفت اقتصاد ا یران را چندان دولتی کرده که راه به لیبرالیسم و اقتصاد غیر دولتی به عنوان زمینه های دموکراسی نمی دهد.
مهمترین کتابی که این اواخر در زمینه نفت منتشر شده از نفت با عنوان “خواب آشفته” یاد می کند. محمد علی موحد برای توجیه نام کتاب خود داستان شگفتی می آورد که از زبان مردم برخاسته است: “پیشینیان ما گفته بودند که نفت نشان از آشفتگی ها و درگیری ها دارد. هر که نفت در خواب بیند به مصیبتی گرفتار آید. … ما می گفتیم که این حرف ها خرافات است. می گفتیم که این مدعیان تعبیر خواب در دنیای قدیم گرفتار اوهام خویش بوده اند. نفت و فساد و بدبختی؟ نفت و جنگ و زد و خورد؟ … از آنگاه که در اوایل قرن بوی نفت از این منطقه برخاست دیدیم که پیران ما راست می گفته اند و آنگاه که در اواخر قرن درهای دوزخ بر فراز خلیج فارس باز شد و غریو سهمگین آتشبارها و نهیب سقوط موشک ها سایه وحشت و مرگ بر آب های نیلگون افکند، نه تنها مسافران ه واپیمای ایرباس که همه ماهیان دریا و اشتران صحرا و نخلستان های بصره و نیزارهای بطایح نیز دریافتند که نفت چگونه ممکن است به جنگ و زد و خورد و آفت و بلا تعبیر شود.” همین نویسنده در مقدمه جلد سوم “خواب آشفته نفت” از گزارشی یاد می کند که در سال ۱۹۵۰ میلادی در آمریکا تهیه شده و در مذاکرات دولتمردان آمریکایی با کمپانی
های نفتی مورد استفاده قرار گرفته است. در این گزارش گفته می شود که نفت را نمی توان خیر و برکت ناب به حساب آورد. زیرا نفت باعث شده است ک ه خاورمیانه به ناوردگاه قدرت های بزرگ تبدیل شود و استقلال کشورهای منطقه در معرض مخاطره قرار گیرد. بنا بر همین گزارش، کشورهای مصرف کننده و کمپانی های خارجی از منافع نفت بهره بیشتری ی برند تا خود کشورهای صاحب نفت. توسعه اقتصادی که بنا به مصالح شرکت ها و در نتیجه فعالیت های نفتی ایجاد می شود تنها در بخش کوچکی از جمعیت این کشورها تاثیر می گذارد. درآمد نفت موجب پیدا شدن یک الیگارشی فاسد و بیکاره در این مناطق می شود. درآمد نفت تبدیل به سرمایه نمی شود و در هزینه های جاری نفله می گردد. عباس عبدی یکی از روزنامه نگارانی که در سالهای اخیر نسبت به دموکراسی در ایران حساسیت می ورزد، در دو سه سال اخیر به این نتیجه رسیده که پول نفت، دولت را از جامعه مستقل و بی نیاز ی کند. وجود نفت فرایند تصمیم گیری در ایران را از سمت کارشناسی به سمت سیاسی سوق می دهد و نمی گذارد تصمیمات درست و دراز مدت گرفته شود. به اعتقاد او درآمد نفت باعث شده است که حاکمیت قانون در ایران استوار نشود. نفت گاهی به مثابه سیل عمل می کند و بارانی که باید در طول چند ماه به زمین ببارد وقتی طی چند ساعت ببارد سیل مخربی فراهم می کند. سیاست داخلی و خارجی را تحت تأثیر قرار می دهد. رویکردهایی مانند این اگرچه ریشه در واقعیاتی انکار ناپذیر دارد اما یک برخورد سیاسی با قضیه است. در برخورد صرفا اقتصادی، تصور وضعیت بدون نفت چندان دشوار نیست. ا گر پول نفت در این صد ساله به فریاد مردم ایران نمی رسید، وضع کشور ما به یقین از آنچه هست بدتر بود. عقب مانده تر بودیم و همین صنایع نیم بند هم پا نمی گرفت. شهرهای ما مدرن نمی شد. فقر و فلاکت که به هر صورت در پنجاه سال اخیر در ایران زیاد نبوده، در نبود نفت بیداد می کرد نوسازی ایران به هیچ روی ممکن نمی شد. شاید این تصور باطلی باشد که ایرانی اگر نفت نداشت به علت هوش زیادی که دارد راه های دیگری برای مشکلات خود می یافت. این تصور نیز راه به جایی نمی برد که اگر پول نفت به مثابه ثروتی کلان از مادری ثروتمند به نام زمین به ما به ارث نمی رسید، ما فرزندانی می شدیم که روی پای خود بند م ی بودیم و راه پول در آوردن را یاد می گرفتیم. وجود کشورهایی مانند افغانستان که از یک طرف نفت ندارند و ا ز طرف دیگر از حیث فرهنگی و تاریخی با ما زمینه های مشترک دارند گواه این امر است که نبود نفت وضع ما را بهتر نمی کرد.
از بین کشورهای بدون نفت منطقه ترک ها اگرچه به اقتصاد درخور اعتنایی رسیده اند، ا ما آنها در زمینه های دیگر نیز از ما جلوتر بوده اند. غربی شدن و اروپایی شدن هدف دراز مدت یکصد ساله آنها باقی مانده است. ما در تمام صد سال گذشته پاندول وار بین غربی شدن و شرقی ماندن، بین مدرن شدن و بازگشت به سنت ها نوسان کرده ایم. ترک ها در چنین نوساناتی و در چنین دودلی هایی سیر نکرده اند. تردیدی نیست که اگر نفت نبود ما همین خیابان های نسبتا پاکیزه، ماشین های نسبتا نو، شهرهای نسبتا قابل قبول، بناهای کم و بیش قابل اعتنا، ارتش نسبتا نیرومند، آموزش نسبتا وسیع، تحصیلکردگان نسبتا قابل توجه، دولت نسبتا مقتدر و چیزهای دیگری از این دست را نمی داشتیم. در واقع این نفت و پول آن نیست که موجب خفت و عقب ماندگی ماست. عقب ماندگی ما ریشه در هر چیز داشته باشد در چاه های نفت ندارد. پیش از آنکه چاه های نفت سر باز کنند ه م ما عقب مانده بودیم. این عقب ماندگی دست کم از زمان صفویان تا اواخر دوره قاجار که نخستین چاه به نفت رسید، قابل مشاهده است. مسجد سلیمان پیش از نفت و بعد از نفت به مثابه مشت نمونه خروار است. وقتی نفت چاه های مسجد سلیمان ته کشید، شهر به همان روزی افتاد که پیش از نفت بود. اگر نفت در صد ساله اخیر مانع پیشرفت ما شده باشد، در دویست سیصد ساله پیش از آن نبوده است. ما می توانستیم از همان صد سال پیش به این نتیجه برسیم که پول نفت را که ثروت بادآورده ای است نباید نفله کرد. در واقع این نفت نیست که برای ما بلاست. بلای ما را در وجود خود ما باید جست نه در چاه های نفت و گاز. صنعت نفت در صد سالگیبا فرارسیدن صدمین سالگرد آغاز استخراج نفت در ایران، بار دیگر نگاهها متوجهی مسجد سلیمان شد؛ شهری که با دست یافتن به نفت زاده شد و رونق گرفت، و با ته کشیدن چاهها به احتضار افتاد و از یاد رفت. نخستین چاه خاورمیانه در این شهر به نفت رسیده، گرچه اهالی آن از سالیان پیش با نفت و گاز آشنا بودهاند و به روشهای ابتدایی آن را استخراج میکردند. چشمههای جوشان قیر، گازهایی که از شکاف صخرهها متصاعد میشد و آتشکدهای که با گاز طبیعی شعلهور بود، همه نشانهی وجود نفت و گاز فراوان در این منطقه محسوب میشد. نفتی که از اواخر دههی چهل آنقدر کم شد که ستخراجش به صرفه نبود و گازی که همچنان فضای مناطقی از این شهر را متعفن کرده است. استخراج نفت با سرعتی شگفتانگیز مسجد سلیمان را به شهری امروزی و ثروتمند بدل کرد و توقف آن نیز با همان سرعت بخش بزرگی از این منطقه را به صورت ویرانههای فراموش شدهای برجا گذاشت. تلاش دولت برای جایگزینی نفت با صنایع نظامی که چند سالی بار دیگر رونقی مختصر در این شهر به وجود آورد، مسجد سلیمان را در دوران جنگ با عراق به یکی از اهداف اصلی تبدیل کرد تا آنچه با برچیده شدن بساط شرکت ملی نفت هنوز رمق و حیاتی داشت قربانی بمب و خمپاره شود. بسیاری از مردم این شهر که زمانی به بهرهمندی از نخستین تاسیسات آب لولهکشی و برق ایران افتخار میکردند و همچنان صاحب ذخایر بزرگ گاز هستند، امروز از داشتن آب تصفیه شده محرومند برای گرم کردن اجاقهای خود کپسولهای گاز را از اینجا به آنجا میکش
دا برگزاری جشنهای صد سالگی همزمان با حفر نخستین چاه نفت، صنایع این حوزه با مشکلات فراوانی روبروست. دوران هشت سالهی جنگ، و تحریمهای غرب به دلیل امتناع جمهوری اسلامی از توقف غنیسازی اورانیوم، از جمله مسائلی است که جلوی پیشرفت متناسب با زمان و نیاز را سد کرده است. از سوی دیگر نیاز روزافزون به دلارهای نفتی، همهی توجه را به استخراج هر چه بیشتر و فروش هرچه سریعتر نفت و گاز سوق داده است. با این همه مسئولان اخبار خوشایندی از وضعیت صنایع نفت و گاز منتشر میکنند. وزیر نفت از بینیازی این صنایع به خارج ابراز خوشحالی میکند و مسئول دیگری ادعا میکند ایران تا سه سال دیگر در تولید بنزین خودکفا خواهد شد. اظهارات خوشبینانهی مسئولان در حالی بیان میشود که رئیس کمیسیون انرژی مجلس هفتم روز جمعه «فرسودگی تاسیسات نفتی و صیانت از مخازن نفت را دو چالش بزرگ صنعت نفت» ع نوان کرده است. کمال دانشیار معتقد است «ما باید ۱۰ تا ۲۰ درصد از تولید نفت خودمان را کاهش دهیم تا فرصت لازم برای تعمیر و ترمیم چاههای نفت ایجاد شود.» تولید نفت ایران که پیش از انقلاب به شش میلیون بشکه در روز رسیده بود، اکنون کمتر از چهار و نیم میلیون بشکه در روز است. دانشیار میگوید «فرسودگی تاسیسات نفتی دومین مشکل صنعت نفت است که کم کم به مرز بحران هم نزدیک می شود.» در این میان بالارفتن شدید بهای نفت نیز چندان به سود ایران که خود وارد کنندهی بنزین و فرآوردهای نفتی است نبوده است. به گفتهی رئیس کمیسیون انرژی «در تیرماه امسال، بودجه واردات بنزین به دلیل افزایش قیمت نفت، تمام م یشود و دولت باید در این مورد تدبیری بیاندیشد.» |
|||||||||





می 26, 2008 در t 13:12 |
اگر نفت نداشتيم شايد چيزي به نام عقل و شعور و تفكر داشتيم. چون مجبور بوديم بدون نفت راهمان را پيدا كنيم.
پاسخ:
در کدام دوره و سلسله ؟اگر نفت نبود مثل نپال و ..
عقل داشتن هم فرهنگ خاص خودرا دارد.به قول قدیمیها پالان زدن است