گفتگو با دکتر عبدالکریم سروش درباره قرآن
تذکروخلاصه : در ذیل متن کامل نظریه به ظاهر چدید اما کاملا تقلیدی اقای سروش در باب قران شامل این که این کتاب عزیز از سوی خدا نیامده و هیچ چیز نو ندارد و حاصل تفکر شخص رسول اکرم ص است را می اوریم . این نظر کاملا مسبوق به سابقه و در خود ایرا ن هم هست. بحثهایی در این باره دراشکال گوناگون اعم از نظرات علی دشتی در 23 سال و یا در نظریه افرادی در صدر اسلام مثل مسیلمه کذاب و…بیان و تحریف و… شده است . اقای سروش در این نظریه یا بیان مخلوق بودن قران هم به این نکته اشاره کرده که قران توسط شخص پیامبر و با دانش محدود عصر جاهلی شکل گرفته و با بیاناتی سرانجام به عادی یودن قران می رسد.این بیان برای او زیبا نیست.
بزرگش نخوانند اهل خرد ……. که نام بزرگان به زشتی برد
ایشان با بیان مواردی مشخص می کند که خود واقعانمیداند چند نوع انرزی در جهان وجوددارد ؟که مثلا برخی را با گوش برخی را باچشم ویا سایر حواس درک می کنند . و چرا هر کدام با دیگری تفاوت دارد.؟ انسان هنوز گویا اقسام بسیاری از انرژیها ,, اعم از مادی و غیر مادی رانشناخته و نمی شناسد .از جمله انرزی معنوی را که برخی از ان انرژیها در کتب دینی است. و من اعتقاد دارم که در کتب تمام ادیان این نیرو وجوددارد .ونیازی هم به اثبات ان هم نیست.حتی اگرهم تعبیر محی الدین عربی را در باب مسلم بودن تمام مردم توسعه دهیم می توان گفت که در مجسمه بودا و بتها و..هم انرژی معنوی هست که پرستندگان درآن صادر و وارد کرده اند.هر چند در تعیین مصداق اشتباه کرده اند .پس انرژی معنوی و نیروی آن از سوی خدا وبندگان در همه جا هست واز جمله در کتب دینی هم می باشد که این نیرو هم در زمین و هم درمردم اث دارد .اگر افراد از کتاب دینی خود آرامش می گیرند به چه معناست ؟یعنی انرژِی مثبت .خواه تلقینی یا تربیتی یا..را که در کتاب دینی هست به درون خود می کشند .پس نیروی معنوی در کتاب در مردم موثر است . اما منشاء تمام این انرژیها کجاست؟آیا در درون انسان اشت؟آیا انسان می تواند به خودی خود آنرژی تولید کند ؟مخصوصا در انرژی های غیر مادی و ناشناخته ؟
این که در درون رسولان وحی قابل ادراک باشد یا بیرون ازبدن آنها از یک جهت مهم نیست .ولی باید توجه داشت که فقط از نظر درک مهم نیست .درک و فهم در درون بدن است.در مغز و مخچه و روح و نفس است.اما آقای سروش میان چگونگی فهم ودرک ودرک درونی از یک طرف و از طرف دیگر منشاء و مرکزیت وحی مغلطه کرده و شاید هم نتوانسته این تفاوتهارا درک نموده ویا تفکیک قایل شود .هرچند که منابع تاریخی از حالات پیامبر و فشار وارده براو و لرز و تعرق ایشان گفته اند . وظاهرا آقای سروش مدارک تاریخی را کهنه و غیر قابل قبول می داند.اما جبراییل نازل شده آیادر داخل بدن بوده ؟یامکرر گفته اند که نازل و واردشده؟ درست است که خدا از رگ گردن نزدیکتر است . مثل هوا یا آب .اما به معنی یکی بودن با آدم نیست؟ جناب سروش الهام و وحی برای انسان را با غریزه در زنبور و موریانه و سایر حیوانات یکی کرده؟پس چگونه است این همه تفاوت در میان انسانها وباهم و با سایر موجودات از دیگر سو؟غریزه چیزی عام است الهام ودرک چطور؟
بحث برسر قدسی و غیر قدسی بودن ,با تحریف در کتب دینی و یا تفسیر و برداشت مستقل و تاویل ویا دخل و تصرف در سور و آیات و کم و زیاد شدن آنها همه با هم فرق آشکار و ماهوی دارند.مثلا قتل انسان در همه کتب به شدت تقبیح شده است اما آیا پیروان تمام ادیان و نحله ها و مذاهب بعدی این اصل و دستور صریح و روشن را با فرهنگ بومی وذهنی خود مخلوط نکرده اند؟و اصول نه اصل دیگری جعل کرده اند ؟ بعدآنرا چگونه توجیه و تفسیر کرده اند.؟یا سایر دستورات صریح اعم از دوری از دروغ ودزدی و خیانت و تهمت و سلب حقوق و…و
ایرا دو انکار ارسال کتب دینی به خصوص قرآن از سوی خدا و منشا و خلق آن توسط انسان :؟؟هم ,نکته بعدی است که با رویه هایی شبیه کلاه شرعی درباب اصول به شکل دیگر در می آید.یا وارونه کردن ادیان و اصول را رها کردن و به جزییات چسبیدن ؟
براساس گفته ها فوق, کفایت می کند باز به غیر معمولی بودن کتب دینی برگردیم:بگوییم که اگر کتب دینی دارای انرزی و خواصی مادی هم هستند,حداقل برای پیروان و معتقدان خویش :پس کتبی عادی نیستند واز منشا غیز عادی صادر شده اند . و بسیاری هم بران شهادت می دهند .ولو ان که در علوم تجربی و طرفداران آن تردید باشد.نکته دیگر در عدم شناخت آقای سروش از مسایل صدر اسلام است .درست است که ایشان به فلسفه و اقوال برخی نحل در صدر ومیانه اسلام توجه داشته اند .اما دید تاریخی دقیق به این دوران ندارند و به علاوه تاریخ قرآن و چگونگی جمع آوری آن و اقدام عثمان در محو کردن نسخ و نیز نقش و قدرت بنی امیه و دعوای تاریخی آنان با بنی هاشم و احتمال تغییرا ت انجام شده در قرآن رسمی حکومتی و.. را توجه ندارند .بنابراین نظریه کهنه و تقلیدی اقای سروش در باره قران و پیا مبرصحیح نیست و نو نیست وایشان اگر منظر بحث را تغییر داده و از تحربف برخی آیات و یا عقلی بودن و نبودن یا عصری و تاریخی بودن برخی احکام یا ضرورت توجه به تغییر در برداشتهااز این آیات و برداشتها می گفتتند جای گله نبود که حتی نیکو بود .و لی از چنین فردی بعید ودور است که برکلیت قرآن و پیامبر و خدا بشورد .هرچند که همواره دیده شده اشتباهات بزرگان همواره آثار و تبعات منفی بسیار بزرگ و غیر قابل جبران و زیانهای عظیم داشته و انحراف اجتماغی بیشتری در پی داردواگراعتقادی باشدو هرچند هر کس دارای عقل است وباید از آن در زندگی بهره برد و نمی تواند مدعی فریب خوردن در آخرت باشد . .و لی هر کس هم زمینه انحراف را بر پا سازد مقصر و گناهکار خواهد بود.وداشتن حافظه خوب و یا اطلاعات ادبی هم دلیل ایمان به چیزی و حتی به خداوند نیست. ممکن است فردی دارای دانش و تخصص باشد ولی خودبه آن دانس اعتقادی نداشته باشد.مثلامتخصص ریه سیگار و مواد مخدر مصرف کند و.دانشمندی حماله الحطب باشد .مولانا شناس یا دانشمند عرفان از خدا و پیامبر و مولانا دورباشد .ولو مریدان او .در تریبونها و این و آن سو ..و….به به وچه چه کنند..ما معتقدیم این نظر قلبی او نیست ولی به هر حال بیان کرده است .و بعد معلوم می شود ایشان آنرا چگونه تغییر می دهند
نظر مصاحبه کننده واقای سروش با خط ریز و نظر ما با خط درشت و با عنوان پیشگو آمده است.
ر
میشل هوبینک برگردان: آصف نبکنام…محمد آفرینندهی قرآن است. این چیزی است که اصلاحگر مشهور ایرانی عبدالکریم سروش در کتاباش «بسط تجربهی نبوی» که قرار است ترجمهاش سال آینده منتشر شود، میگوید. سروش با این دیدگاه از بسیاری از اصلاحگران تندروی مسلمان پیشتر میرود. سروش در مصاحبهاش با زمزم، چکیدهای از این آراء را بیان کرده است.
پیشگو:
این لب کلام کتبب ضد قرانی و ..از جمله آیه های شیطانی است و با پذیرش ان باید پذیرفت گه خدا و دین و آیه ها و سور قرآن کریم و مهم اصول و دستورات اساسی در دین دستاویز نظریات غیر الهی و غیر اخلاقی یک فرد در دین است
.
عبدالکریم سروش رهبر جریان روشنفکری اصلاحطلب ایران به شمار میآید. او در ابتدا از حامیان آیتالله خمینی بود و در اوایل شکلگیری جمهوری اسلامی چند منصب رسمی داشت؛ از جمله مشاور آیتالله خمینی در اصلاحات فرهنگی و آموزشی به شمار میآمد. اما وقتی روشن شد که این پیشوای معنوی، حاکمی مستبد است، سروش با سرخوردگی از این مناصب کناره گرفت.
از اوایل دههی ۹۰یلادی، او از جمله روشنفکران «جمهوریخواه» بوده است که بحث دربارهی مفاهیم «دموکراسی اسلامی» را آغاز کردند؛ اما به تدریج از کل نظریهی یک حکومت اسلامی فاصله گرفتند.
مدعای اصلی سروش ساده است: تمام معرفتهای بشری و استنباطهای انسانی از دین، تاریخی است و معروض خطا. او با این نظر حکومت دینی ایران را تضعیف میکند؛ چون اگر تمام فهمهای بشری از دین معروض خطا باشد، هیچ کس نمیتواند به نام خدا ادعای پیاده کردن شریعت را داشته باشد؛ حتی روحانیون ایرانی.
سروش در «بسط تجربهی نبوی» روشن میسازد که نظرش دربارهی خطاپذیر بودن معرفت دینی تا حدی دربارهی قرآن نیز صادق است. سروش در کنار اندیشمندان دیگری چون نصر حامد ابوزید و محمد ارکون، در شمار گروهی اندک از اصلاحگران رادیکالی است که مدافع رهیافتی تاریخی به قرآن هستند.
اما او در کتاباش از بسیاری از همکاران رادیکالاش فراتر رفته است. او مدعی است که قرآن نه تنها محصول شرایط تاریخی خاصی است که در بستر آن شکل گرفته است، بلکه برآمده از ذهن حضرت محمّد و تمام محدودیتهای بشری او نیز هست. سروش میگوید این سخن، سخنی بدیع و تازه نیست؛ چون بسیاری از اندیشمندان سدههای میانه هم قبلاً به آن اشاره کردهاند.
پیشگو:
هزچندحرفهای سروش حرف دل او نیست . ومثل ملاصدرا که در برخورد با سیستم سیاسی معاصر حود , دنبال نفس و نه خدا بوده.امادر باره سروش باید افزود که: نظر فعلی او متاثر از عدم امکان داشتن علم ویا درک مطلق از جهان ماده و معنا ست که درست است اما جناب سروش با اتکا غیر مستقیم به این اصل اصول دیگری را در نظردارد .این که در فوق اشاره کردیم :حرف اصلی او متاثراز آرا سلمان رشدی است .و در بیانات او نوعی از منازعه نفسانی و نفس دنیاطلب و شهرت جوی او هم نهفته است ودر نیاز به طرح شدن مجدد وبا دعوای ظاهری با حکومت ایران و یا تلاشی دنیوی برای جیفه دنیا بیان شده است. او تصور می کند چیزی دارد و باید مدام طرح و آشکار شود .همان چیزی که در سیاستمداران و سایر دنیاطلبان هست .حسی شهوانی برای مطرح بودن ودر بورس وخبرها و..درسر زبانها و..احسنت و آفرین و…
به علاوه افرا ط عده ای در امور دینی و استفاده از دین به عنوان ابزار سیاسی از سوی آنان , سبب شده ایشان به تفریط در دین هم افتد و هر چند که درجای آسوده ای نشسته و طعمه ای در میان خلق انداختن تا جلب و جذبی دیگر وتا آنجا که منکر قدرت و اراده دانش خدا و پیامبر و مادی بودن منشا کتب دینی ونه خود ظاهز و جسم کتب شود .پس آیا او به سان یهودیا ن سرگردان ,اینک ارایی ترکیبی دارد ؟؟. نمی تواندو قادر نیست میان راه صریح و صحیح ,اعتقاد و رای قبلی و فعلی و کنترل نفس اماره نقس آژدرهاست او کی مرده است ..ازغم بی آلتی افسرده است…که مولانا این همه از ان گفته و غیر آن تفاوتی را بیان کند ؟؟؟یا ؟نردبان خلق این ما و منی است ….احمق آنرا دان که بالاتر نشست ..چه شد آن گفته ها .؟؟دوصد گفته چون نیم کردار نیست؟؟ در همه کتب دینی آمده است که به حرفهایشان گوش کنید وبه عملشان ایمان بیاورید..هر چند بیان این سخنان از سوی سروش موجب سخت گیری و برخورد فیزیکی غیر حق عده ای با اوهم خواهد شد اما این هم مهم نیست که :,جهان خواه ناخواه به پایان جسم هم می انجامد .اما همین تلقی زود تر از زود اورا برزمین خواهدزد. و دیده اید در بیان این امور اشتباهی نکرده ایم.اوبا این گفته های بی پایه زودتر خواهد شکست.و حداقل مجبور به سکوتی است که اورا از یادها خواهد برد.
——————————————————————————–
چگونه میتوان چیزی همچون «وحی» را در جهان مدرن و راززدایی شدهی امروز، بامعنا دید؟
آقای سروش می گوید:وحی «الهام» است. این همان تجربهای است که شاعران و عارفان دارند؛ هر چند پیامبر این را در سطح بالاتری تجربه میکنند. در روزگار مدرن، ما وحی را با استفاده از استعارهی شعر میفهمیم. چنانکه یکی از فیلسوفان مسلمان گفته است: وحی بالاترین درجهی شعر است.
شعر ابزاری معرفتی است که کارکردی متفاوت با علم و فلسفه دارد. شاعر احساس میکند که منبعی خارجی به او الهام میکند؛ و چیزی دریافت کرده است. و شاعری، درست مانند وحی، یک استعداد و قریحه است: شاعر میتواند افقهای تازهای را به روی مردم بگشاید؛ شاعر میتواند جهان را از منظری دیگر به آنها بنمایاند.
توضیح پیشگو :رابطه انسان با خدا تنها در الهام خلاصه نمی شود در کتاب جهان در پناه یازده اسم اعظم هم آورده ام, مناجات با او تعالی, برخلاف تصور عامه می تواند گاه دوطرفه باشد .و برخلاف نظر اقای سروش اکثر شاعران به ویژه جفنگ گویان از خدا الهام نمی گیرند و به عکس تمام .دانشمندان زحمت کش و واقعی در رشته های گوناگون هم از جمله ادیسون وانیشتین و …در توسعه علم تجربی هم حتی از خدا الهام می گیرند واین نکته را در کتاب شریف شرح مفهومی قران و نیز تفسیر علما ورثه الانبیا هم اورده ام .وبا تاسی سروش به عارفان و مولانا باید یادآور شد که همه جهان و موجودات درارتباط و الهام از حق هستند . در این میان عده ای هم اسیر نفسند حتی اگر ملاصدر ویا ملا صدرای ن زمانه باشند باز بیش از عوام در مباحث نفسانی گرفتار و دست به توجیه و تفسیر و تاویل می زنند .اما مطمین باشند الهام نمی گیرند. و نظریات خودرا به عنوان الهام واشراق و وحی و… طرح و بحث کنند .یا هر شاعرخوش خیال و تابع ارای سروش ممکن است خیال کند از جایی الهام می گیرد و شطحیاتی را بیان کند اما اگر حاصل الهام چرت و چولا بود باز باید لی لی به لالایش نهاد…یا سروش قبلا مدعی دیدن آن بزرگوار بود و شعری هم سروده بود ؟؟؟خال چه شده؟عندلیبان را چه پیش آمد .. ؟ یااین که در انجام مقایسه و تطبیق دادن میان افراد و یا موضوعات نباید قایل به قاعده و رابطه ای بو د؟ آیا هر شاعر می تواند باز گشای افقها باشد؟تازه وقتی بزرگترین رسول خدا چنین الهامی از خود دارد چه توقعی از آدم عادی و شاعران است ؟آیامخالفت و لجبازی با برخی؟؟ و یا میل به شهرت؟؟ و طرح شدن مجدد؟چه ارزشی دارد؟ودر جامعه چه نقشی در انحراف افکار عامه دارد؟آیا خود قرآن شاعری و پیامبری را یکی می داند؟
ازاو پرسیده اندکه:
به نظر شما، قرآن را باید محصول زمان خودش دید. آیا این سخن متضمن این نیز هست که شخص پیامبر نقشی فعال و حتی تعیینکننده در تولید این متن داشته است؟
بنا به روایات سنتی، پیامبر تنها وسیله بود؛ او پیامی را که از طریق جبرئیل به او نازل شده بود، منتقل میکرد. اما، به نظر من، پیامبر نقشی محوری در تولید قرآن داشته است.
استعارهی شعر به توضیح این نکته کمک میکند. پیامبر درست مانند یک شاعر احساس میکند که نیرویی بیرونی او را در اختیار گرفته است. اما در واقع – یا حتی بالاتر از آن: در همان حال – شخص پیامبر همه چیز است: آفریننده و تولیدکننده. بحث دربارهی اینکه آیا این الهام از درون است یا از بیرون حقیقتاً اینجا موضوعیتی ندارد، چون در سطح وحی تفاوت و تمایزی میان درون و برون نیست.
پیشگو: مگر پیامبر بیسواد و امی نبود؟مگر همه پیامبران چنین نبودند؟همان طور که در ابتدا اشاره کردیم چرا موضوعیت و تفاوت میان الهام درون و بیرون نیست؟ اولا چرا بشر باید مقدماتی فراهم کند تا در درک مفاهیم و شهود معنا آماده و قوی شود؟دوم فرق الهام به زنبور عسل و یا درک فرشته و دیدن او ویا حس الهام در قلب تفاوت ندارد؟در ابزار در شکل در موضوع در خاص وعام و….اصلا ایا جای طرح این سوال نیست که در حال حاضر آیا اقای سروش اعتقاد به خدا دارد یانه؟اگر در ظاهر به خدا اعتقاد دارد واورا عاجز از کنترل پیامبر در ابلاغ وحی می داندباید خدای مفلوکی باشد که حتی فادر به کنترل نقل قول و ا مانتداری پیامبرش نیست. پیامبری که مدعی است قران را از سوی خدا بیان می کندو این قران برای مومنان خیر و برای منکران شر خواهد بود ؟پیامبری که در بیان و ایات و سور ان صادق است و صریح می گوید او پیامبر است او شاعر نیست.زیرا از دید خدا و قرآن شاعران وضع و موضوعی دیگر دارند ولی سروش حتی صراحت آیات را به بازی و انکار می گیرد و ظاهرا در مقابل خودهم نفس کشی نمی بیند .پیامبر را و خدا را مستقیم و غیر مستقیم درو غگو می داندزیرا قران حاصل توهم پیامبر تلقی می شود . در کتاب ایات شیطانی و کتب مخالفان قبل از ان هم این بحث مطرح شده و مثلا ..در این که پیامبر جای ایات را تغییر می داده است واین نظر چه معنایی دارد؟خدای سروش کجای عالم است ؟که این چنین ضعیف و عاجز است؟وو…البته بیان این اقوال و نظرات اثری در آثار قرآن و نقش خداورسول ندارد.
اقای سروش ادامه داده» این الهام از «نَفس» پیامبر میآید و «نفس» هر فردی الهی است. اما پیامبر با سایر اشخاص فرق دارد؛ از آن رو که او از الهی بودن این نفس آگاه شده است. او این وضع بالقوه را به فعلیت رسانده است. «نفس» او با خدا یکی شده است. سخن مرا اینجا به اشتباه نفهمید: این اتحاد معنوی با خدا به معنای خدا شدن پیامبر نیست. این اتحادی است که محدود به قد و قامت خود پیامبر است. این اتحاد به اندازهی بشریت است؛ نه به اندازهی خد
پیشگو:ا.ما در جای دیگر تفاوت نفس و روح را بیان کرده ایم قران هم تصریح داردمثلا در ونفس و ما سواها فالهمها فجورها وتقویها و ..قدخاب من … از دید من که نفس و روح متفاوتندنفس متصل کننده جسم و روح است . مرکز شهوات است و اگر به ان الهام تقوا و فجور شده و الهی هم نیست چون هیتلر و چنگیز و قابل و فاتل هم نفش دارد.. و سروش این صراحت ایه را تاویل و تفسیری من دراوردی میکند .وکار را به جایی می رساند که به نوعی وحدت وجود جدیدالولاده متوسل شود و نفس پیامبر را که مربوط به دنیاست نه روح که غیر مادی و آن سویی و روح است که الهی است با خدا یکی کند تازه روح پاک یا پاک شده توسط خدا ونه هر روحی و در قران هم مکرر به پیامبر گرامی در باب بخشش گناهان در سوره عبس و فتح و… تذکر داده می شود .باز تفاوت دارد .در جهان مادی امر فدسی وجود ندارد زیرا آلوده به دنیاست .هر انسانی شهوات دارد و گناه می کند ولو در حرم کعبه باشد .وگناه باید از سوی خدتوند بخشیده شده و انسان پاک گردد. اما در این سو انسان می تواند خودرا پاک و آماده کند تا به آن سو رود .قدس مربوط به حوزه الهی و نه انسانی و دنیوی است .ولو در حیطه نظریه عارفان به فنا ؟؟هم ؟رسیده باشد.
بحث فنا در نظر یه عارفان طرح و بحث شده غلطی فاحش و فاقد ریشه عقلی و عملی وقرانی است . ودر توجیه پیدایش و استفاده وکاربرد آن شاید بتوان گفت علت اصلی از این نظریه از باب تنگی در بیان معنا توسط عارفان بوده ودر حالیکه محبوب ترین بندگان در نزد خدا یعنی رسول اکرم ص مفام عبد و رسول ونه لقب فانی فی الله و ایه الله و…دارد ونه حضرات بزرگان مدعی اشتراک و حلول وادغام و..در خدابوده اند و این جمله با پاراگراف قبلی سروش هم تضاد دارد.این اشکال حتی در محی الدین عربی هم هست که من در شرح فتوحات و نیز کتاب سرمایه اجتماعی اورده ام.
جلال الدین مولوی، شاعر عارف، این تناقضنما را با ابیاتی به این مضمون بیان کرده است که: «اتحاد پیامبر با خدا، همچون ریختن بحر در کوزه است.»
پیشگو:این جمله هم اشکال دارد و خدا از جنس آدم و یا به عکس انسان از جنس خدا نیست نیست که با او ترکیب ویا ممزوج و مخلوط شود و لم یکن له کفوا احد که صراحت دارد . و حرف عارفان از جمله مولانا هم غلط اشکار است.که مثلا قطره ایم واو دریا ویا…ما از جنس خدا نیستیم که در اوواردویا ذوب و ممزوج شویم وو نه در قران و نه احادیث معتبر ونه عقل نیست تنها حدیث رویت است که در آن به نقل از زسول گرامی آمده که در قیامت ,مومنان خدارا مثل ماه در آسمان : نه دربهشت که در آسمان می بینند .ولی نباید از یاد برد که خود بهشت هم با در مقام الهی مادی و محدوداست .به هر حال بحث فنا فاقد استناد قرانی است که سروش منکر ان درجایی ومثبت ان در جای دگر است.ونکته بعد در یکی بودن پیامبر با خدا هم با بیسوادی و بحث تاریخی و غلم محدود مطرح شده از سوی ایشان تناقض آشکار دارد.
اما پیامبر به نحوی دیگر نیز آفرینندهی وحی است. آنچه او از خدا دریافت میکند، مضمون وحی است. اما این مضمون را نمیتوان به همان شکل به مردم عرضه کرد؛ چون بالاتر از فهم آنها و حتی ورای کلمات است. این وحی بیصورت است و وظیفهی شخص پیامبر این است که به این مضمون بیصورت، صورتی ببخشد تا آن را در دسترس همگان قرار دهد.
پیشگو : یالاخره معلوم نیست وحی از خداست یا نفس پیامبری که یک بار انسان عادی و باستانی است .ویک بار کوزه ای از دریای وحدت الهی ؟؟؟؟از کجا آمده که خدا منظور دیگری داشته ؟در صورت صحت این گفته سنگ روی سنگ بند نخواهد شد . ونیز این جعل و تهمت به خدا و رسول از کجا درامده ؟ ماهیت این استدلال از کجا مغلوم شده ؟/ایا به سروش هم وحی شده؟پس چرا خدای متعال در قران کریم مکرر پیامبر را تذکر دهنده و آورنده و بیان کننده خوانده است ؟ فذکر با مفسر و شارح و مصحح فرق ندارد؟این هم از آثار وتاثر از ایات شیطانی است .؟هم خدا ضعیف است و هم پیامبرش وقتی که حاصل وحی را خام می دهدو دردسر برای رسول و مردم حال و آینده می شود؟این چه رویه ای است اقای سروش دنبال میکند ؟به کجا چنین شتابان؟…
پیامبر، باز هم مانند یک شاعر، این الهام را به زبانی که خود میداند، و به سبکی که خود به آن اشراف دارد، و با تصاویر و دانشی که خود در اختیار دارد، منتقل میکند
پیشگو :چرا قران میان کار یا به قول سروش وحی به شاعران و وحی به رسول اکرم رااز دو جنس متفاوت خوانده و دانسته است؟. قرآن که در این زمینه صراخت دارد آیا سروش یک بار هم قرآن را نخوانده ؟اگر ایشان کمی فقط ذره ای اهل معنا بود و مولانا در او اثر کرده بود از خواص وانرژی قرآن مطلع نمی شد؟او نمی داند که خواص غریب آیات و سور از کجا ناشی می شود ؟ حتی مباحث علمی درباب کوه ها و ابر و باران و….چگونه با دانش عادی پیامبر تفسیر می شود ؟ایشان اگر اهل بود در همین جا ایه ای را می گفتم که با علم موجود قابل پذیرش است و هیچ زمینه ای در عرب جاهلی نداشته است.و همگان بدانند .ولی ایشان در بد موضعی وبسیار غیر علمی و لجوحانه برخورد می کند.
شخصیت او نیز نقش مهم در شکل دادن به این متن ایفا میکند. تاریخ زندگی خود او: پدرش، مادرش، کودکیاش و حتی احوالات روحیاش [در آن نقش دارند.] اگر قرآن را بخوانید، حس میکنید که پیامبر گاهی اوقات شاد است و طربناک و بسیار فصیح در حالی که گاهی اوقات پرملال است و در بیان سخنان خویش بسیار عادی و معمولی است. تمام اینها اثر خود را در متن قرآن باقی گذاشتهاند. این، آن جبنهی کاملاً بشری وحیاست.
پیشگو:کاش سروش مثال روشن می زد تا حال و نظر اصلی اوو خوداو درباره کلام خدا معلوم می شد .این ادعا هم پایه و دلیلی ندارد .شاید خودخداوند حال و هوای متغیری دارد؟؟؟
سوال:پس قرآن جنبهای انسانی و بشری دارد. این یعنی قرآن خطاپذیر است؟
پیشگو :هم سوال از علم خیزد هم جواب .این نوعی نان قرض دادن است.به پاسخ آفای سروش توجه کنید:
از دیدگاه سنتی، در وحی خطا راه ندارد. اما امروزه، مفسران بیشتر و بیشتری فکر میکنند وحی در مسایل صرفاً دینی مانند صفات خداوند، حیات پس از مرگ و قواعد عبادت خطاپذیر نیست. آنها میپذیرند که وحی میتواند در مسایلی که به این جهان و جامعهی انسانی مربوط میشوند، اشتباه کند. آنچه قرآن دربارهی وقایع تاریخی، سایر ادیان و سایر موضوعات عملی زمینی میگوید، لزوماً نمیتواند درست باشد
پیشگو: چرا خطا کند؟یا خدا یا پیامبر ناتوان ویا جاهل است ؟باگر اثبات شود باید ریشه دین را زد .اما بین اصل دین و پیرایه ها فرق است .منظور شما از مفسران کدام مفسران است؟و مربوط به کدام ادیان است؟اصلا آیا تفسیر اصالت وخی رادارد؟باید تفسیر در هر عصر را را نقد کرد؟یا کتاب را ؟؟در ثانی سوال پیش پا افتاده اما مغفولی هستکه,وحی چند نوع است؟ آیا به زنبور وحی نمی شود؟یا سروش خود نان به شاعرا ن نداده که آنها هم توان درک وحی دارند؟ و خودما هم که مدعی هستیم تمام طالبان صدیق علم از هر باب ودر تمام رشته های دانش از خدا الهام می گیرندو علم را توسعه می دهند اما چه دلیلی داریم که آنان دارای توان کافی برای درک و فهم درست از وحی و الهام بوده اند؟درک صحیح از وحی نیاز به خودسازی وتوان معنایی دارد.و همه این توان را ندارند وپامبران مسلما دارند.اما از سوی دیگر آیا درست است خدارا بپذیریم با صفات بی حد و حصر واو پیامبر گزینش کند برای هدایت مردم و بعد پیامبر کج فهم باشد یا از خود رای صادر کند ویا حرفی بزند که فقط به درد جامعه عزب جاهلی بخورد ؟و یا مربوط به نسل و عصر خاص او باشد؟؟؟؟و اصلا چرا باید دنبال چنین خدایی بود؟
؟ممکن است در افراد عادی این الهام و وحی نقص یابد .ولی اگر این امر امر را به موسی و عیسی و محمد ص توسعه دهیم دیگر تمام ترفندهای فلسفی و دینی و..را باید رها کرد و دم غنیمت شمرد و آدمی مثل سروش باید دیوانه باشد که برای اثبات حرفی که بی بنیاد است خودرا به اب و اتش زدهواین در و آن در بزند که چه بشود ؟اوهم پیامبری واژگونه شود؟… و یا در صدد باشد که مردم را هدایت به ناکجاابادی کند که ظاهرا خود مخالف ان است.از سوی دیگر چه درباب سیاست و چه درباب قران چرا سروش مثل بسیاری از اصلاح طلبان حرف دل را صریح و آشکاربیان نمی کند یا این موارد را واضح نمی گوید که مثلا قراندر باب سیاست و حکومت و ؤژیم سیاسی و رابطه مردم با حکومت چه گفته ودر کجا اشتباه کرده و یا در کجا اشتباه می کند ؟ اگر مفسران تعبیر و تفسیر به رای کنند یا دانش بشر کافی نیست به معنی غلط بودن ومن درآوردی بودن قرآن کریم است ؟صفات مطرح شده در باره خدا برای فهم ادم عادی مثل سروش است که با تاسی به مفسران تورات و.قرآنرا باز تفسیر کند .نه ان که واقعا خدا دارای صفت باشد..اگر خدا از صفت خود یار کرده برای فهم انسان محدود است تا دارای فهم از خدای نامحدود در حوزه جهان محدود شود ؟صفت برای ایجاد دانش در انسان است ؟برای ان است شناخت بیشتر حاصل شود ؟
به چه دلیل تاریخ مورد نظر آقا از دید قران غلط است ؟ایا همین انسان دانشمند امروزی دانش صحیح از گذشته دارد؟اگر ندارد؟چرا حکم صادر می کند؟ قوانین موجود در جوامع مطلق نیست.
. این مفسران اغلب استدلال میکنند که این نوع خطاها در قرآن خدشهای به نبوت پیامبر وارد نمیکند؛ چون پیامبر به سطح دانش مردم زمان خویش «فرود آمده است» و «به زبان زمان خویش» با آنها سخن گفته است
پیشگو,:خدا یا پیامبر ؟؟کدام سخن گفته اند.؟
من دیدگاه دیگری دارم. من فکر نمیکنم که پیامبر «به زبان زمان خویش» سخن گفته باشد؛ در حالی که خود دانش و معرفت دیگری داشته است. او حقیقاً به آنچه میگفته، باور داشته است. این زبان خود او و دانش خود او بود و فکر نمیکنم دانش او از دانش مردم همعصرش دربارهی زمین، کیهان و ژنتیک انسانها بیشتر بوده است.
پیشگو,:منظور از دانش دانش تجربی است؟اینجا هم خدا بی دانش است ؟هم رسول او ؟؟؟
. این دانشی را که ما امروز در اختیار داریم، نداشته است. و این نکته خدشهای هم به نبوت او وارد نمیکند چون او پیامبر بود، نه دانشمند یا مورخ.
پیشگو :فرض این گفته سروش که پیامبر دانشی در حد مردم عادی داشته و حتی بیسوادهم بوده و.. درست باشد؟ اگر پیامبری مورخ و فیلسوف بود مثلا کتاب دینی او چگونه می شدآیا او ؟باز حرف خودرا می زد؟یا حرف خدارا؟باز اگر فیلسوف عصر خود هم بود مگر دانش او از حد زمان خودش بالاتر بود؟مگر فلاسفه آن عصر چه چیزی آورده اند که بر تارک جهان می درخشد و رسول بی سواد خدا نداشته؟وبعد از همه اینها ,
آقای سروش با این سخنان احساسی و عامه پسند خود نتیجه ای که می گیرد چیست؟ اگرپیامبری نیاز به دانش ندارد.کدام دانش منظور است؟تجربی ؟عرفانی ؟مگر او نام مححق و فیلسوف دارد؟؟؟نه… نام او پیام بر و پیام آور است؟حرف ساده نیست؟چرا پس این همه پیچیده شده است؟و…اگر پیامبری فاقد درک علمی ودانش باشد ویا خدا و حودش یا هر دو علم نخواهد پس به چه نیاز دارد؟یعنی نه این که با این استدلال خدا هم ظاهرا دانشی در حد ان ادم عوام دارد یا ارایه می دهد ؟بیچاره این عارف وفیلسوف ؟؟که باید با پیروان ان بزرگوار ؟سرو کله بزند؟ایا اطلاع از انتهای کار جهان مثلا دانش نیست ؟در حد بازی فکری فلاسفه ومغالطالت بی پایه انهاو برخی از عارفان و مدعیان و مولوی باوران و..هم نمی باشد .مثلا تدوین حقوق ویا حمع کردن اعراب متفرق و بی دانش و ..هم یک غلم نیست؟؟
از ایشان می پرسندکه:شما به فیلسوفان و عارفان سدههای میانه همچون مولوی اشاره میکنید. دیدگاههای شما دربارهی قرآن تا چه اندازه ریشه در سنت اسلامی دارد؟
بسیاری از دیدگاههای من ریشه در اندیشهی سدههای میانی اسلام دارد. این سخن را که نبوت مقولهای است بسیار عام و نزد اصناف مختلف آدمیان یافت میشود، هم در اسلام شیعی و هم نزد عارفان وجود دارد. متکلم بزرگ شیعی، شیخ مفید، امامان شیعه را پیامبر نمیداند؛ اما تمام ویژگیهایی را که پیامبران دارا هستند، به آنها نسبت میدهد. همچنین عارفان نیز عمدتاً متعقدند که تجربهی آنها از جنس تجربههای پیامبران است. و باور به این نیز که قرآن یک محصول بشری و بالقوه خطاپذیر است، در عقاید معتزله دال بر مخلوق بودن قرآن به طور تلویحی آمده است.
پیشگو: بحثهای انحرافی دورا بنی امیه و بنی عباس چه ارتباطی به بحث دارد؟از شیعیان یک باره به معتزله رسیدن ؟؟مخلوق بودن قران چه ربطی به تاویلهای فوق دار د؟ یا در تعریف پیامبر و نقش و کار و وظیفه و دامنه کار و ماموریت و. تجربه رب و مربوب .چه تفاوتی با امام دارد ؟اگر هر که با خدا در ارتباط بود ؟پیامبر است ولو انیشتین باشد؟یا غزالی و. مولانا و شمس کتا ب قرآن چیز دیگری از اب در می آمد . و چرا خدا چنین نکرده ؟لشتباه کرده ؟نفهمیده ؟نتوتسته ؟زورش نرسیده؟؟ایا بندگان خدا در نزد حدا چگونه اند؟این چه خلط مبحثی استکه این مدعی در داعیه مخالفت با برخی ادم ها در جهان مادی با جهان باقی یافته است؟
اندیشمندان سدههای میانه غالباً این نظرها را به شیوهای روشن و مدون بیان نمیکردند و ترجیح میدادند آنها را در خلال سخنانی پراکنده یا در لفافه بیان کنند. آنها نمیخواستند برای مردمی که توانایی هضم این اندیشهها را نداشتند، ایجاد تشویش و سردرگمی کنند. به عنوان مثال، مولوی جایی میگوید که قرآن، آیینههای ذهن پیامبر است
پیشگو: درست است که پیامبر عملی سروش مولاناست ولی چه دلیلی هست مولانا این سخن را به نیت درونی سروش گفته باشد ؟منظور مولانا این بوده قران در ذهن پیامبر ملکه شده و تمام افکار او را شکل و تجلی می دهد. ونه اینکه ایشان اورده و بعد مولانا هر چه گفت درست است؟شاهد روباه شده؟
. آنچه در دل سخن مولوی مندرج است این است که شخصیت پیامبر، تغییر احوال او و اوقات خوب و بد او، همه در قرآن منعکس هستند.
پسر مولوی حتی از این هم فراتر میرود. او در یکی از کتابهایش میگوید که چند همسری به این دلیل در قرآن مجاز دانسته شده است که پیامبران زنان را دوست میداشت. و به این دلیل بود که به پیروانش اجازهی اختیار کردن چهار زن را داده بود!
پیشگو :فقط پیامبر در جامعه عرب چند همسر بوده است ؟و جرجیس تر از پسر مولانا برای این شهادت نبود ؟اگربه شرط چهار زن هم توجه میشد بد نبود اعمال مساوات مطلق و همه جانبه و بعد عدالت با همه انان ولی ایا عملی است؟این که برخی قواعد در عصریموثر است ؟را نباید به عناوین دیگر برد.
آیا سنت شیعی به شما اجازه میدهد که اندیشههایتان را دربارهی بشری بودن قرآن مدون کرده و توسعه دهید؟
مشهور است که در اسلام سنی، مکتب عقلگرای اعتزالی در برابر اشعریان و عقیدهی آنها دال بر جاودانی بودن و غیرمخلوق بودن قرآن شکست سختی خورد. اما در اسلام شیعی، معتزلیان به نحوی ادامهی حیات دادند و زمینی حاصلخیز را برای رشد یک سنتی فلسفی غنی فراهم کردند. اعتقاد معتزلیان دال بر مخلوق بودن قرآن در میان متکلمان شیعی، تقریباً اعتقادی است بلامنازع.
امروز میبینید که اصلاحگران سنی به موضع شیعیان نزدیکتر میشوند و اعتقاد مخلوق بودن قرآن را میپذیرند. اما روحانیون ایران در استفاده از منابع فلسفی سنت شیعی برای گشودن افقهایی تازه به روی فهم دینی ما مردد هستند. آنها قدرتشان را بر پایهی فهمی محافظهکارانه از دین مستحکم کردهاند و هراس دارند که مبادا با گشودن باب بحث دربارهی مسایلی از قبیل ماهیت نبوت، همه چیزشان از دست برود
پیشگو :اختلاف در برداشتهای سیاسی و فقهی آیا مجوز خوبی برای انکار قران است؟آیا مخلوق بودن به معنای فناست؟اگر جهان معنا را خدا آفریده یا روح انسان که مخلوق خداست به معنیوجد جاودانی است؟یا نمی توان چنین گفت؟
ایا قران پس از انهدام زمین و بشر باقی است ؟یا در ایام حیات بشر است تازه با هر پاسخ به معنی آن است از سوی خدا نیامده؟
مخلوق بودن یعنی خالق داشتن و وقتی از سوی خدا امده را به اندیشه پیامبر ربط دهیم اصلا شاید برخی ایات تحریف شده ؟باید حگم داد که پس همه قران را نفی کرد؟.
پیامدهای دیدگاههای شما برای مسلمانان معاصر و نحوهی استفادهی آنها از قرآن به منزلهی یک راهنمای اخلاقی چیست؟
تلقی بشری از قرآن تفاوت نهادن میان جنبههای ذاتی و عرضی قرآن را میسر میکند. بعضی از جنبههای دین به طور تاریخی و فرهنگی شکل گرفتهاند و امروز دیگر موضوعیت ندارند. همین امر، به عنوان مثال، دربارهی مجازاتهای بدنی که در قرآن مقرر شدهاند، صادق است. اگر پیامبر در یک محیط فرهنگی دیگر زندگی میکرد، این مجازاتها احتمالاً بخشی از پیام او نمیبودند.
پیشگو : متاسفانه در ایران نام از فرهنگ و کار فرهنگی زیاد است از معنا خبرنیست .فرق میان فرهنگ و دین را نمی دانند .در کتاب نقش فرهنگ در تحول دین ودولت مسلمانان به این مهم پرداخته و تفاوت دین و فرهنگ را باز کرده ام,اما این نکته هم باریک است.بله فرهنگ حاکم برجامعه در هر دوره اقتضاء قوانین خاص دارد.پس قوانین صادر شده به شرط عدم تحریف مربوط به آن دوره است.این فرق دارد بت این که آقای سروش می فرمایند .فرهنگ قانون دین را خلق نمی کندولی در خلق قانون باید فرهنگ را در نظر گرفت .قرآن در زمان خلیفه سوم جمع شده است .و در میان نسخ خطی و کوفی منسوب به معصومین که متاسفانه بیرون از سرزمینهاس مسلمان استهم تطبیقی داده نشده است .به هر حالان دو کاملا در موضوع و ابزار و کارکرد و هدف اشتراک و لی در منشا اختلاف دارند امید ایشان بخوانند و چنین اختلاط و غلط فاحش چون عوام در دین و فرهنگ نداشته باشند
وظیفهی مسلمانان امروز این است که پیام گوهری قرآن را به گذشت زمان ترجمه کنند. این کار درست مانند ترجمهی یک ضربالمثل از یک زبان به زبان دیگری است. ضربالمثل را تحتاللفظی ترجمه نمیکنید. ضربالمثل دیگری پیدا میکنید که همان روح و معنا را داشته باشد، همان مضمون را داشته باشد، ولی شاید همان الفاظ را نداشته باشد.
در عربی میگویند که فلانی خرما به بصره برده است. اگر قرار باشد این را به انگلیسی ترجمه کنید، میگویید فلانی زغالسنگ به نیوکاسل برده است. درک تاریخی و بشری از قرآن به ما اجازهی این کار را میدهد. اگر بر این باور اصرار کنید که قرآن کلام غیرمخلوق و جاودانی خداست که باید لفظ به لفظ به آن عمل شود، دچار مخمصهای لاینحل میشوید.
پیشگو :چنین کاری عملی و یا خواست دین بوده است؟
آوریل 11, 2008 در t 22:54 |
با عرض سلام.
شما انسان اندیشمندی هستید و نقدتان شجاعانه و با استدلال است وضمن تایید فرمایشاتتان البته شاید اشتباه کنم ولی نظریات سروش را منطقی می بینم و این از قداست کتاب عزیزمان چیزی نمی کاهد. من چندین تالیف دارم که در آنها مثل شما دلیل آورده ام اما امروز تصور میکنم اشتباه می کرده ام.باید جرات دانستن داشته باشم.
موفق و پیروز باشید
آوریل 13, 2008 در t 18:18 |
سلام. نقد مناظره گونه شما در مورد گفته های دکتر سروش بسیار جالب و خواندنی بود. اما یک مسئله مبهم به ذهن من رسید که قبلا هم میخواستم عرض کنم.
تاکنون چند نفر از عرفا، از جمله شیخ رجبعلی خیاط و آیت ا.. کوهستانی گفته اند که مولانا راه غلطی را رفته است و پیروی از او موجب گمراهی میشود و خود نیز ز او پیروی نکرده اند.
شما فرموده اید که :
این جمله هم اشکال دارد و خدا از جنس آدم نیست که مخلوط شود و لم یکن له کقوا اخد صراحت دارد . و حرف عارفان از جمله مولانا هم غلط اشکار است.ما از جنس خدا نیستیم که در او ذوب و ممزوج شویم و بحث فنا فاقد استناد قرانی است که سروش منکر ان درجایی ومثبت ان در جای دگر است.
باز جای دیگر گفته اید که:
اگر سروش کمی فقط ذره ای اهل معنا بود و مولانا در او اثر کرده بود از خواص وانرژی قرآن مطلع نمی شد؟
خب، مولانایی که چنین غلط آشکار و شرک آمیزی دارد، و عرفا تاییدش نکرده اند چطور میتواند دارای انرژی معنوی باشد و در کسی هم اثر کند؟! این تناقض در کلام شما نیز هست که از یک طرف به غلط شرک آمیز مولانا و راه اشتباه او پی برده اید و از سوی دیگر او را صاحب مقامات معنوی میدانید! لطفا کمی در این مورد توضیح دهید.
با تشکر
پاسخ:چندین سوال در یک متن اورده اید .ایراد از مولانا تکفیری و تفسیقی نیست .همه انسانها به قول اقای سروش دارای اشکالاتی هستند اما نه مساوی و مشابه.در جای دیگر گفته ام شما به جای حافظ از مثنوی برلی تفال بهره ببرید دقیق تر است . یعنی مولانا سخن خوب زیاد دارد اما در باب فنا مانند بسیاری از عارفان لغزیده است .چنانکه محی الدین عربی هم این ایراد راداردو خلاصه انرا در شرح فتوحات و اسم اعظم و سرمایه اجتماعی در ایران گفته ام.اما این سخن به معنای طرد و حذف همه اراو نظرات انان نیست.به رسم جاری طرد و تکفیر….. چنان که اقای سروش هم نظریات خوب زیادی دارد و فعلا ما در باب قران ورسول اکرم ص با او سخن گفته ایم نه ارا دیگر اوواشاره کرده ام اینها نظر قلبی اقای سروش نیست . از باب بزارگرمی و معرکه گیری است
درباب افرادی که نام برده اید ایا انان از مباحث تیوریک مطلع بوده ؟ و مبحث فنارا درست فهیمده اند ؟؟و نقادی کرده اند؟؟؟؟ یا اهل زهد در عمل و برخی کرامت های محدودو..؟؟؟؟
مولانا و شمس به اعتقاد من دارای مقامات عالی هستند ولی در زمان حیات دچار برخی گناهان و برخی از ارا که درست نبوده شده اند و انشالله که در پیش خدا پاک شده اند. و شاید محودیت زمان و مکان و انسان هم در این بیان و امر موثر بوده است.
در باب گناه می توانید سوره هایی چون فتح و عبس و…را بخوانید
در فرصتی مناسب اشکالات موجود درباب فنارا باز می کنم
می 7, 2008 در t 23:14 |
من با اين شعر حافظ شروع ميكنم :
جنگ هفتادو دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
كه فكر كنم خودش گويا باشه.
راجع به مولانا.اميدوارم دوستان عزيزي كه راجع به مولانا نوشتند پيرامون مولانا هم مطالعه كرده باشند.همه ي ما ميدونيم كه مولانا اولياي خدا بود. و عارفي بو كه به عرفان مطلق رسيد.
مولانا خدا رو در وجود شمس ميديد” شمس من و خداي من..” و چون ما بينش عرفاني مولانا رو حتي به اندازه ي ارزن نداريم نميتونيم درباره اش بحثي كنيم.
راجع به سخنان دكتر سروش ، من هم با شما هم عقيده هستم.وقتي كه فهميدم اين سخنان از شخصي مثل دكتر سروش كه سالها بحثهاي مولانا شناسي ايشون زبان زد بود واقعا تعجب كردم !!
به مولنا ميگويند چرا از تمام قدرت ادبي براي شعر سرودن استفاده نميكنيد؟ گفت : مي ترسم آن وقت كسي ديگر قرآن نخواند..
سلامت و موفق باشيد
ژوئن 13, 2008 در t 22:08 |
با عرض سلام
اگر نویسنده ی این مقاله در زمان حلاج منصورمی زیست یکی ازافرادی بود که حکم اعدام او را امضا می کرد پس بهتر است به عمق مسله بیاندیشیم
این سوء تفاهم نویسنده ی این مقاله بایستی با اندیشه ی نیک رفع شود
برکت باشد
پاسخ:
فرق شماهم با نویسنده این است که اگر او دلیل آورده شمابی دلیل حکم داده ا ید؟؟؟واگر برخورد با اقای سروش را ناپسند دانسته ؟شما چگونه نخوانده یا دقت نکرده چنین استنباط کرده اید از کجای مقاله؟؟و بعد شما هم بی دلیل حکم تکفیر غیر مستقیم داده اید .خوب است بی ذهنیت بند بند ها را در مقاله بخوانید و بفرمایید با کدام جملات موافقید ؟یا به عکس ؟
نوامبر 15, 2008 در t 01:38 |
سپاس
نوامبر 29, 2008 در t 16:22 |
اگر ت اين اندازه به حرفايي كه ميزنه مطمئنه پس چرا درخواست مناظره ي آقاي مصباح رو رد كرده؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!
نوامبر 29, 2008 در t 16:30 |
خيلي دل مي خواد بدونم كه چرا آقاي سروش كه هر شب به محاسبه ي اعمالشون مي پرداختند حالا به اينجا رسيدند؟
مي خوام بهشون بگم اي كاش به فرمايش استاد شهيد مطهري گوش مي كردند و هيچ وقت رشته ي فلسفه رو ادامه نمي دادند.
دسامبر 25, 2008 در t 14:33 |
واقعا متاسفم برای همتون
ژانویه 14, 2009 در t 14:54 |
معمولا مخالفان دکتر سروش بی دلیل حکم به کفر او میدهند و به حرفهای او توجهی نمیکنند!
سروش با دید نویی به اسلام مینگرد که نگاهی نو و بدیع و عالمانه است و لزوما به منظور تخریب اسلام نیست بلکه او و سایر اندیشمندان نگران پدید آمدن سرنوشت مسیحیت و قرون وسطی و جهالت و در فهم اسلام است
اگر حضرت محمد را انسانی غیر معصوم که حتی گاهی در قران به کنایه از بیتوجهی اش به یک نابینا بصورت سوم شخص گفتگو و محاوره میشود ، بعنوان انسانی صالح و بلکه صالحترین انسان یاد شود چیزی از ارزش های محمد کم نمیکند
و یا اگر قران را ترجمه وحی خداوندی به زبان محمد بدانیم نیز چیزی از اصل موضوع نمیکاهد
براستی از میان این همه پیغمبر بنی اسرائیل و عیسی موسی و ….که قطعا ارتباط خدا با آنها نیز میبایست از جنس ارتباط حضرت محمد باشد ( وحی از طریق فرشته یا الهام قلبی) ، آیا باید شان وحی را با زبان وحی یکی بدانیم و فرشته وحی با هر پیغمبری به زبان خودش کلمه به کلمه به زبان آن پیغمبر خاص تلقی کنیم؟؟؟؟
من شخصا به وحی از نوع عام و بدون محدودیت کلام اعتقاد دارم چرا که بسیار معانی در کلمات نمیگنجند.
ژانویه 26, 2009 در t 18:03 |
در طول تاریخ خیلی ها سعی کردن بگن:که قران از ذهن مردی بیابان نشین تنها سر چشمه گرفته و مقالات و کتاب های گوناگونی در این باب به چاپ رسیده اما حرف هیچ یک از انان هنوز به کرسی نشسته و هر کی با مطالعه ی اندک خودشو صاحب نظر تسور میکنه و می خواهد خودی نشان دهدولی من از اعماق وجود می خوام همه به خواسته هایشان برسند
فوریه 9, 2009 در t 10:39 |
مفید بود مقاله اما جواب به سوالاتی نظیر : وجود حضرت مهدی (عج ) بر اساس آیات محکمات ، اعتقاد راسخ آقای سروش به کدام دین با کتاب الهی جهت ادامه بحث و مناظره ، سروش خودش را چقدر قبول دارد ؟ می تواند ذهن ما را بازتر کند . با سپاس از روشنگری های شما
فوریه 23, 2009 در t 01:32 |
در این میان من که یک گارگرم و بیشتر دنبال نان شب خانواده ام هستم عاقبتم چه خواهد شد .
ای کاش که ادم نبودم
خوشا بحال درخت و پرنده
خدایا همین بس که میدانم هستی
آوریل 9, 2009 در t 17:33 |
با سلام
این مطلب متعلق به دکتر سروش نیست . فکر میکنم شماها مامور اطلاعات هستید .
اگر میخواهید دکتر سروش را بکشید . نیازی به این دروغها نیست .
این مطالب فقط از مغز یک انسان سیاسی کار طراوش میکند نه سروش
پاسخ:ساعت خواب .شما هم بپاييد سازمانهاي مخصوص نوادر كال…شما را نربايند ….حتما و حتما هم از ترشيجات دوري كنيد
آوریل 28, 2009 در t 13:02 |
با تشکر از توضیحات شما من در مورد حرفهای سروش و جنابعالی صاحب نظر نیستم ولی این اعتقاد را دارم که خداوند پس از افرینش انسانها انسان را به حال خود رها نکرده است و از طریق رسولان به هدایت انها پرداخته است یعنی پیامبر فردی انتخابی از جانب خداوند میباشد ولی ممکن است این حرف سروش که وحی بصورت کلمه بکلمه نبوده و بصورت وحی بوده درست باشد با این همه از ارزش قران چیزی کاسته نمیشود
ژوئن 15, 2009 در t 03:52 |
با سلام خسته نباشید
سوالی داشتم:
ابولحسن اشعری از اولیاء بوده است؟
با تشکر
ژوئن 21, 2009 در t 22:58 |
این کسی که با نام نظر گذاشته و گفته که چرا سروش مناظره با آقای!!! مصباح رو رد کرده ، در گمراهی سروش هیچ شکی نیست اما مصباح یزدی کافر ملعون کیه که بخواد جواب یه مخالف رو بده. دوره دوره ی دجالاست…
آگوست 31, 2009 در t 04:55 |
سلام خدمت همگی من که سروش را مانند 99% مردم کافری که چون شعر بلد است وحافظه خوبی دارد دست به غضنفرگری درون دین زده است ونقش اپوزوسیون مخالفت برای شهرت وکانون توجه بودن را بازی می کند می شناسم و سوال من این است چرا سروش از مناظره می ترسد وجرات مناظره ندارد
سپتامبر 12, 2009 در t 01:42 |
سلام
در مورد بيسوادي پيامبر شبهاتي است ايشان چگونه ميتوانسته هم بيسواد باشد هم كارهاي تجاري وحساب وكتاب خديجه را در سفرهاي تجاري ايشان به نحو احسن انجام دهد تا حدي كه مورد توجه خديجه قرار ميگيرد تا آن زمان كه به پيامبري مبعوث نشده بودند تا از علم لدني استفاده كنند به همين دليل ودلايل ديگر كه محققان به آن رسيدهاند پيامبر بي سواد نبوده كه دليلي باشد بر اينكه يك شبه تمامي قران را فرا گرفته باشندومعجزه باشد