يکي از خوانندگان سايت در خصوص برخي از آيات قرآن سوال کرده بوند که سوال و پاسخ به شرح زير تقديم مي گردد:
1- منظور خداوند سبحان از آيه شريفه ( و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون ) چيست ؟ و اصولاً عبادت به چه مواردي اطلاق مي شود ؟ آيا فقط منظور نماز، روزه ،حج ،جهاد ،امر به معروف ونهي از منكر و….است يا واقعيات ديگري نيز در اين رابطه مورد نظر است ؟
2- در آيه مباركه ” والعصر ان الانسان لفي خسر” الخ … منظور خداوند ودود از عمل صالح چيست ؟ البته ميدانم كه اين بحث بسيار گسترده است و عمل صالح ونيكو بسيار زياد ولي بهترين اعمال صالح مورد رضاي او چيست ؟
پاسخ:سپاسگزار و شاکريم اما منظور از عبد و عبادت رابطه ظاهري بنده با خدا نيست.و نیز اجراي مراسم ونمايش و آداب ظاهري هم نمی باشد. ,يا رفتار و اعمال و عبادات فوق که در عين حال همه هم هست. رابطه عبدي يک رابطه دوسويه و دو وجهي,باطني و ظاهري ,عملي و نظري است. تنها در گفتار بی عمل یا لقلقه زبان نيست. رابطه دل و قلب است .اعتقاد و باور درونی و باطنی است به طوری که فرد درهمه جا از او گریز نیابد.
عبادت براي جن و انس به مثابه يك نياز اساسي و محوري و عميق است .انسان نيازهاي متعدد دارد كه برخي در عرض هم و برخي در دنباله و طول ديگري است و به عبارت ديگر بعضي از نياز به مقدمات و شريطي نياز دارد . و بدون آنها اين نياز درك يا رفع نمي شود.مثل غذاخوردن يا خوابيدن و نياز به هنر و خلق و ابداع.عبادت بزرگترين نياز غير مادي براي انسان و بعد جنيان است.البته جن موجودي ناقص و محدودتر از انسان است ولذا در درك و فهم و انجام برخي امور حتي از انسان تقليد مي كند..واز اين روست كه انسان مي تواند در امور معنوي و حتي ضد آن بسيار اقدام كند .زيرا بالقوه توان و نيروي لازم و كتفي در كار را دارد.هرچند كه اوهم براي اين تربيت بايد رعايت مراتب و ترتيب و مقدمات را داشته باشد.. مقدمه اي براي رفع يا تحقق برخي امور و نيازهاي ديگر چون رسيدن به آرامش . .يا مثلا در بحث عبادت بدون درك توحيد نمي توان به درك عبديت وعبادت رسيد .توحيد زوايا و ابعاد زيادي وجوددارد و به سادگي براي انسان تحقق نمي يابد چه در عمل يا درنظر بايد دركي درست و پلكاني از آن را يافت و فهميد.د.معني و شكل و راه ورسم و چگونگي و راه و بيراه و موانع و زمان و مكان در توحيد و …در مجموع و به شكل ساده توحید به معنی پذيرش مطلق خدا به خدايي است .بي ترديد و شك ؛يکدله بودن و شدن با وجود خالق است.پذيرش او و باور كردن او همراه با دوری از ریا وفریب و نیرنگ و مکر با خدا یست .. .دوری از ریا و یکسانی رفتار و گفتار وكردار در خلوت و جلوت .درون و بیرون یکی داشتن با خدا ..و فقط يکي را خواستن و فقط به او رجوع کردن است .از من دون الله ولو بزرگان دين ع که در اعلی مرتبه بهشتند اما در نهايت همه اين بزرگان هم بنده خالقند نه بیشتر و بزرگترین آن عزیزان عبده و رسوله ص است …توحید داشتن در نظر و عمل به معني رها شدن و سبکباری و سبکبالی است .فقط اياک نعبدوا ..واياک نستعين را در نظر و عمل اجرا کردن . بارها در نماز گفتن و هرروز در تمام آن ها و لحظه ها ی زندگی عملی ,اجرا کردن این دستور کار است و هرکه جنین بود و چنان کرد ..او ست که رو به سوی خدا دارد و اوست که در نزد خدا نیکوکار ودرستکار است.وبا مقدمه توحيد است كه عبادت شكل مي گيرد ومراتب و مراحل آن آغاز مي گردد.اماهمه مدعيان توحيد و عبادت در انس و جن چنينند؟ یک دله اند ؟یا صد دله؟از بام تا شام با خود و خلق خدا چه می کنند ؟
در جايي نوشته ام بندگي يا عبادت داشتن يا مراعات نمودن قواعد ظاهري شرع ويا تظاهر به آنها نيست .ايا مي توان گفت كه آن كسي كه بي ا دبانه فرياد خود را ولو خشن وبا تندی و بر خدا ميکشد واورا به حساب و خيال خود محاکمه مي کند. يا گاه با خدا قهر و اشتي مي کند ؟آيا چنين فردي از دید عده ای بايد کافر تلقی شود.يا باید او را به سخت ترین وجه تنبیه کرد؟اآيا در مقام مقايسه او شبيه كودكي بي ادب نيست؟اگر کودکی عصبانی و ناآگاه بر سر مادر مهربان فریاد زند.مادر با او چه می کند؟اورا در آغوش می گیرد و می نوازد و دلنوازی می کند؟ یا خشم می گیرد و فرزند را می کوبد و.مي كشد و….پس خدا که از مادر مهربانتر است چه می کند ؟ا گر خدا عالم بر نهان و روح ونفس است می داند کدام بنده از او گله می کند ؟کدام انکار؟کدام از سر درد ناسزا می گوید ؟و گدام از سر کین و خودخواهی و غرور و نخوت اورا ناديده مي گيرد وكدام خدارا وسيله فريب و تحقق منافع خود قرار مي دهد ؟یا کدام در ظاهر بساط فریب انداخته و ریاکار و سالوس وزاهدنما و دنیاطلب است ؟و چه کسی به عکس و حتی با ظاهری غیر دینی و باطنی عارفانه ؟کیست که در خفا یا او فقط راز گفته و از او مدد مي خواهد, و خود در کار و تلاش مدام است تا از دسترنج خود ارتزاق کند نه از مال مردم و شبهه دار و…اوست که در عمل صالح است و به بندگي نزديک تر است تا ان که بي ياد خدا در دل است .ولی برای فریب, مدام برزبان و سخن از او یاد می کند .ظاهر او این است که با خداست و با او همه آن اعمال را هم انجام دهد اما در دل با خدا نمي باشد . او تعالي را صادقانه نمي خواهد و فريب و ريا در حق خود و ديگران در دنيا داشته باشد ولو ان که متظاهر به خوبي و صلاح باشد عمل او در نزد حق تعالي ناپسند است.اين اعمال که در فقه امده و شما ذکر کرديد براي ان بوده که انسان به ياد او و در گفتگو با او باشد نه ان که خود اعمال را مهم يا بر اثر انجام نماز و… که فقط براي انسان سود داردو نه برای خدا .مدعي و متکبر شود و از مردم مطالبه احترام و جايگاه و رياست و…نمايد. پس مي شود که بسياري از حج ها و نمازها و روزه ها و…. عبادت نباشد مخصوصا براي کسي که خود را تافته جدابافته دانسته و يا به واسطه تظاهر بر نماز و …مثلا بر فردی بی نماز ظاهري ,خشم گيرد و يا به کبر و خود برتر بيني و منم منم افتد و بندگان ديگر را خواريا بد , و بر اثر تکبر و عنوان خدا دوستي بنده ها را بيازارد ؟ خدارا بر آن بنده بخشایش است…که خلق از وجودش در آسایش است.. آیا در احوال علی ع چنین بود؟یا در مقام مثال می گویم :مگر مي شود شما به دوست خود اظهار علاقه کنيد بعد بر فرزندان او ظلم کنيد ؟يا اموال دوست را مصادره و غصب کنيد و حق را به صاحبان حق ندهيد؟و باز خودرا نماينده و جانشين دوست بدانيد؟ يا بر علاقه مندان و دوستداران او و بنده او و با اموال و دارايي و بندگان او ظلم رواداريد ؟نماز مي خوانند و در درحين نماز از ياد او غافل و در محاسبه سود و زيا ن روزانه اند ؟ یا در حین نماز آن را برای ریا نشان به دیگری دهند ..نيت را قصد قربت به من دون الله کردن چه ثمري در بندگي دارد؟در حالي که فقير و مسکين و… وجود دارد پول در بانکها نهادن و بر ثروت افزودن؟ و حتی باز از مختصر آنان کندن و بر خود افزودن ؟وای بر کم فروشان؟وای برکسانی که زکات مال نمی دهند ؟چرا گفته؟؟ در جاييکه انسان مي تواند به بنده اي ياري بي مزد و منت کند و شاد ش کند ولي دريغ ورزد و نکند ؟يا از صدق و خلوص نمي کند .؟و هم او کسي باشد که هزار رکعت نماز در شب هم بخواند ؟ يا چندين حج رود و يا ماه ها روزه بگيرد؟ولی بی دلیل انسانی را بیازارد و از حق خود محروم سازد..…عبد بايد حق معبود و دستور او را فراموش و يا توجيه نکند اگر چنين کند و از رابطه عبدي خارج شود
سخن دراز است و خلاصه بايد ايک نعبدواو … را فهميد وعمل کرد تا عبديت را فهم نمود و مثل آن شاگرد نا خلف ما نشد که شما روي ديگر و متظاهر اورا مي شناسيد س ث را که دنيا و اخرت را تباه کرده منظور است..
در ايه بعد سوره عصر انسان درچهان مادي ودر رابطه به روابط ميان پديده هاي محدود زمان را در ک مي کندودر اين زندگي کوتاه مادي است که انسان مي تواند خود را اماده کند تا در جايي بي زمان و نا محدود ادامه دهد . ولي اکثر مردم سود اني را به سود درازمدت ترجيح ميدهند
عمل صالح عمل خود خواهانه و دنياطلبانه نيست.هر عملي که همرا ه با ياد خدا و مراعات مخلوقات و بندگان او و رعايت حق انها باشد خواه لذت از چرتي همراه با سپاس از حق تعالي و يا خوردن سيبي و باز با ياد او و يا ديدن چيز ي زيبا همراه با تحسين و بدون قصد تملک ان چيز و انحصار ان براي خود در صورت توان تا اعمالي که به ظاهر بزرگتر است . ان که در حال نشسته و لميده و ايستاده و در حين کار و خشم و شاري و فم و دارايي و ناداري و… با او و ياد او ست و در همه کارها اول نظر اورا بخواهد خواه چوپاني در ده کوره اي باشد يا قدرتمندي در جهان, براي خدا پست و مقام و شکل و لباس و ظاهر ادم ملاک کار نيست صدق اودر دل و عمل او در حد توان مهم است .
عمل دو جنبه دارد يا فردي است و مربوط به خود فرد است مثل ورزش يا تنبلي .دوم عملي که در رابطه با ديگران است .براي خدا کم و کيف کار و معيار ارزشگذاري ان ,به ميزان خلوص و عدم ريا و خودخواهي برميگرد.عمل صالح براي تسالم و دوستي و مهرباني و خيرخواهي با خدا و براي خدا است. اولين پايه عمل داشتن دانش و تعقل و تفکر در ست از خود و بعد از خداست رب هب لي حكما والحقني بالصالحين ﴿83﴾سوره 26: الشعراء صالح با خدا صلح ميکند که اهل صلح با افريدگان خدا باشد. ازار به کسي را با زبان ودست و فکر و مستقيم و غير مستقيم و…را پيشه خود نسازد .اما اين ازار اشکال گوناگون دارد. حتي نمازبعضي افراد, مايه ازار ديگري است .يا روزه مي گيرد و بداخلاقي مي کند. ويا در بسط يد و قدرت داشتن به مردم سخت مي گيرد .حج ميرودبه خدا نزديک شود؟يا به بازار؟ يا براي لقب؟يا توبه و استغفار واقعي؟يا براي تفاخر؟ بي توجه به نياز فقرا؟يا جلب رضايت ازار ديدگان از او؟تحقير و کوچک کردن ديگري ؟و با تفاخر ؟.
عمل صالح در باره خود ,نگهداري بدن و روح و نفس درعين مدارا و صلح و مهرباني و گذشت و حسن ظن و کمک و دستگيري و خير خواهي در حد مقدور برا ي خدا و به خود و ديگران است.عمل صالح کردار نيک پندار نيک و گفتار نيک و همراه با سلامت دل و روح و نفس و جسم است و مبارزه با ظلم و ظالم و ياري مظلوم ودانش درست از خدا و معاد و ايمان و …نه در اخرت غرق شدن در حد فراموشي دنيا ست و نه در دنيا فرو رفتن در حد فراموشي خدا و بندگان ,نه دربند ظواهر بودن و حکم دادن به تکفير ديگران براي ظاهر آنها و نه در باطن غرق شدن و ظاهر را فراموش کردن؛و عمل صالح :نه در چپ روي است و نه در راست روي, به تعبير سياسي .
اصل و ذات عمل صالح در باره ديگران و بندگان خدا,پذيرفتن و ايمان و عمل و رعايت مساوات و عدالت در تمام روابط اجتماعي است همه را بنده خدا دانستن و رعايت حق و حقوق انان کردن, خودرا برتر ويا به عکس پست تر از هيچ کس ندانستن و حق ديگران را به هر دليل ناديده نگرفتن و دادن حق هر کس به قدر نيازش ,به کودک شير خواره بايد شير داد و جاي راحت و تميز و مهرباني کردن حق است و به کودک بزرگتر غذا و اسباب بازي و لباس و مهرباني و به جوان امکانات لازم براي رفع نياز و رشد استعدادو حمايت مادي و معنوي و عدالت در ميان فرزندان يا عمل صالح در حق انان اين است که ,همه را يکسان ديدن در امکانات مادي و معنوي والدين در اين باره در جاهاي ديگر سايت توضيح داده ايم و نيز ترجمه مفهومي سوره معارج و…
برچسبها: قرآن, بندگي, حكمت, حكمت و عرفان نوين, صالح, عمل, عبادت, عرفان
جولای 21, 2008 در t 12:55 |
سلام این موضوع خیلی قشنگ بود چرا از قران ومعبود یکتا غافلیم وبه دنبال حل کارهای خود از طریق علوم دیگر میگردیم.باز هم در مورد ایات قران وکاربرد روزانه ان درزندگی مطلب بنویسید.ممنون
سپتامبر 13, 2008 در t 11:34 |
استاد لطفا در مورد این آیات توضیحی بفرمایید :
“اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم”{رابطه توحید و ولایت؟}
“و اما من خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی فان الجنة هی الماوی”{مخالفت با نفس و بهشت}
پاسخ:
هر جامعه برای استقرار و حفظ نظم که مقدمه ایجاد قانون و عدالت است,هر گروه کوچک یا بزرگ باید فردی را مسول امور عمومی خود نماید و از او در حد توافق میان خو دپیروی کند خواه در خانه یا فامیل یا درشهر و کار و کشور و….بر اساس قوانین است این امر مربوط به امور عادی است .یگ نفر هم نکمی تواند به دیل مسولیت ولایت یابد .پس نمی توان این همه ولی ؟در خانه ومدرسه وشرکت وفامیل وزارت و…یافت ..باید آدم عادی باشد .از سوی دیگر :
خدا و پیامبر با آدم عادی فرق دارند.بنابراین پس از پیامبر هرکه خلیفه و حاکم شود دلیل اطاعت مردم ازاو وواجب بودن آن نیست. اهل سنت ابتدا معیارها برای حاکم نهادند از جمله عدالت و تقواو..قریشی بودن..بعد کار به جایی رسید که در دوران بنی مروان و بنی عباس تئوری بیعت قهریه هم داده ان..د مثل ابن جماعه قاضی و نویسنده یکی از کتب احکام السلطانیه ها در تاریخ اسلام ..او نظر داد هرکه حاکم بود یا قدرت داشت باید از او هم اطاعت کرد .این غلط است. در اوایل علمای شیعی هم سیاست را عملی می دانستند .و حکمت عملی نامیدند .مثل خواجه نصیر و برداشت فعلی جدید است
درکل ودر واقعیت مردم به حاکم وکالت می دهندبرای انجام کارهای عمومی واگر خلاف کرد و سوئاستفاده ..مردم حق دارند وباید اورا برکنار می کنند و هروقت مردم وکالت را پس بگیرند حاکم عزل می شود .اگر مقاومت کند گناهکار است.در سیره امام ع هم بوده است .این بحث ربطی به ولایت ندارد .چون اولیا الهی حکو.مت تشکیل نمی دهند وتا به حال هم دیده نشده است.
دومی هم روشن است پرهیز از خدا و انجام کار خوب روحرا پاک وتربیت می کند که در جای خاصی زندگی ابدی کند .مخالفت با نقس هم درباب هوا وهوس است.نه نفس تربیت شده که تمایلات مشروع دارد
سپتامبر 15, 2008 در t 16:15 |
بنده مفسر نیستم ولی آنچه از ظاهر عبارت هویداست اینست که؛
1- واژه “اطیعوا” امر به اطاعت است و از آن لزوم این امر فهمیده می شود.
2- واو عطف در “و اولی الامر” آنرا عطف بما سبق می کند و لذا حکم قبل شامل آن نیز می شود.
3- حکومت امیر المومنین علی (ع) گواه بر تشکیل حکومت از ناحیه اولیای الهی دارد.
4- از اینجا عصمت اولی الامر دانسته می شود چه اینکه اگر ولات امر معصوم نباشند امکان خلاف و ظلم از ناحیه آنها می رود و چون خداوند امر به قبیح نمی کند نمی توان وجوب اطاعت از حاکم ظالم و جائر را تصور نمود پس خود بخود شبهه مرتفع می شود و امکان سوء استفاده منتفی می شود .
اما در مورد آیه بعدی سوالی که با توجه به پاسخ شما مطزح می شود اینست که مگر–نعوذ بالله- حضرت یوسف مهذب نبود و نفسش را تربیت نکرده بود که به خداوند پناه برد و عرضه داشت : “و ما ابرء نفسی ان النفس لامارة بالسوء الا ما رحم ربی” یعنی نفس بر بدی امر میکند؟
پاسخ:دیگر درکتابها برای رونویسی چیزی نبود ؟؟این همه پیامبر .و معصوم چه شد؟
لطف کنید ادامه ندهید اما هیچ انسانی معصوم مطلق نیست.به سوره فتح و دیگر عتابها رجوع کنید .وهمین آ یه که خود شاهد آورده اید //