نقش فرهنگ در تحول دین و دولت مسلمانان نویسنده علی باقری ناشر مرکز نشر بین الملل .این کتاب که در سه جلد است و جلد اول آن در 488 صفحه قطع بزرگ چاپ شده است.به گفته نویسنده کتابها از صدر اسلام تاکنون رابطه فرهنگ با دین و سیاست وحکومت مورد بررسی واقع شده و تلاش شده تا با تعریف وسیعی از فرهنگ و مذهب و دین و ایدئولوژی ،جامعه ، علم و …در یک بستر تاریخی علل تحول و تغییر و انحراف در جوامع مسلمان را روشن نماید.
کتاب حاصل سالها تدریس و تحقیق در دانشگاه میباشد.اثری عالمانه پژوهشی وموثر و تکان دهنده است و میتواند به بسیاری سوالات پاسخ داده و بسیار راهگشا در وضع موجود باشد. شما را به خواندن بخشی از این کتاب دعوت می کنیم:
دين
براي روشن كردن رابطه دين و فرهنگ بهتر است در ابتدا دين را هم تعريف كنيم . از نظر جامعه شناسان دين يكي از نهادهاي اصلي و اساسي در جامعه است . به اعتقاد آنان در ميان هر قومي و در هر عصر وزماني بنا به نياز جامعه و تحولات فكري انسان ها ، دين در قالب ها واشكال گوناگون ظاهر مي شود. هر چندكه برخي از صاحبنظران دين را پديده اي فرهنگي دانسته وآن را در ارتباط يا زير مجموعه فرهنگ در آورده اند ، اما اين نظريه صحيح نبوده و دين پديده اي مستقل و در اكثر موارد در تعارض و برخورد با فرهنگ جوامع بوده وهست . اديان توحيدي در مجموع داراي وجوه عمومي و مشتركي هستند . كه اصل واساس آن در توحيد و اعتقاد به خدا ي يگانه و اعتقاد به آن است . وجوه مشترك در اديان را مي توان به شرح زير خلاصه كرد :
1. اعتقاد به وجود خدايي واحد كه مطلقاً برتر و عالي تر از همه موجودات وانسانها و خالق آنهاست
2. اعتقاد به وجود پيامبران و احكام و دستوراتي كه از سوي خداوند آورده اند . و لزوم اطاعت و پذيرش آنها
3. اعتقادبه روز قيامت كه درآن اعمال انسانها مورد محاسبه قرار گرفته وپاداش مناسب خواهندگرفت .
4. اعتقاد به فوايد تلاش در جهت ايجاد رابطه وتوجه به خدا در قالب اعمال وعبادات ومقررات وسنن ديني.
5. اعتقاد به امكان رسيدن به آرامش ازطريق دين.
6. تشكيل جامعه از پيروان و معتقدان به يك دين .
7. اعتقاد به عوالم غير مادي يا قدسي كه فراتر از عالم ماده يا عقل باشد .
دين در واقع يك وسيله است ، رشته اي است كه سبب اتصال انسان در زمين به خدا و عالم معنا و قدسی مي شود هر كس از طريق رشته خاصي به حق مي رسد (رابطه رب و مربوب ) . البته دين اوليه ارائه شده توسط پیامبر بزرگوار بسيار ساده بود. امّا دين هاي بعدی به دليل پيچيده شدن جامعه رو به پيچيدگي نهاد ، اما نهاد و ذات همه اديان هم چنان ساده و واحد است يعني توحيد به معناي پرستش خدا و او را قادر و واحد و مطلق و ناظر بر رفتار دانستن است ،اما به تدريج با توسعه سئوالات و توجه انسانها به جزئيات ، توجه به جزئيات و مسايل فرعي هم زياد شده و ذات و مايه اصلي دين كه پرستش خدا بود در حاشيه قرار گرفت و مسائل فرعي در محور توجه آمد. اين مسائل فرعي هر چند ممكن است . در جاي خود مفيد باشد ، اما به هرحال عواملی جنبي و حاشيه اي است و معمولاً اصل دين را مخدوش يا مورد غفلت و فراموشي قرار مي دهد.
تعريف دين:
دین کلمه ای است که ظاهراً ریشه اکدی دارد. اما بعدها در زبان عربی وارد شده و به کار رفته است .کلمه دینو( Dinu ) و دنو( Denu ) در میان سامی های آکادی به معنی حکم و حق بوده است. در زبان عبری و آرامی دین ( Din ) و دینا ( Dina ) به معنی قانون و حق است و در عربی هم دین به معنای حکم و قضا و رسم و کیش و آئین است . در اوستا دائنا به معنی وجدان و ماهیت فکری و درون افراد به کار برده شده و این توجیه بسیار جالب و قابل توجه است . در چین دین را چیااُر ( Chiaor ) یا تعلیم و دستور نامیدند و این به علت برداشتی بود که از تعالیم و آیین کمفوسیوسی داشته اند . زیرا اصولاً در میان چینی ها دین بیشتر به شکل تعلیم و دستور بوده تا آن که ریشه در اصول و فرمانهای الهی داشته باشد .
درهند کلمه دهارما ( Dharma ) را برای دین به کار برده اند که به معنای نظام ثابت جهانی است . در کلیه زبانهای لاتین کلمه ی رلژیون ( Religion ) برای دین به کار می رود که از ( Religio ) لاتینی مشتق است و معنای تفکر و تعمق در یک مسأله مهم یا انجام وظیفه در مقابل قدرت مافوق بيشتري است .
در تعریف دین ، نظریات متعددی وجود دارد . برخی تعاریف مبتنی بر پدیدار شناسی است. كه می کوشد آنچه را که در میان کلیه صورتهای قابل پذیرش دین مشترک است توضیح دهند ،مانند تعریفی که در فرهنگ مختصر آکسفورد آمده است : « شناخت یک موجود فوق بشری که دارای قدرت مطلقه است و خصوصاً باور داشتن به خدا یا خدایان متشخص که شایسته اطاعت و پرستش اند » ویلیام جمیز تعریفی روان شناختی از دین می دهد : « احساسات ، اعمال و تجربیات افراد بشر در هنگام تنهایی آن گاه که خود را در برابر هر آنچه که الهی می نامند ، می یابند . »
تعاریف دیگر جامعه شناختی است ، مانند این تعریف تالکوت پارسونز : « مجموعه ای از باورها ، اعمال و شعائر و نهادهای دینی که افراد بشر در جوامع مختلف بنا کرده اند . » برخی تعاریف طبیعت گرایانه هستند : « مجموعه ای از اوامر و نواهی که مانع عملکرد آزاد و استعدادهای ما می گردد . » ( اس رایناخ)
در تمام ادیان توحیدی مسأله پرستش خدا یا هست و در غالب آنها به پیروان تأکید به همدردی با انسانها ، همبستگی و تعاون توجه می شود . با پیگیری این موارد نوعی هماهنگی درونی در افراد بوجود می آید و ضمن اعتقاد به دو جهان و آرمان اخروی اعمال این جهان را تحت نظم در می آورد .
مناسک و آداب و رسوم دینی که از قدیم به اشکال مختلف رواج داشته اند ، مواردی از همین برداشتها است که نشانه نوعی از فعالیت ذهنی ( وجه ممیز میان انسان و حیوان ) است . ریشه مذهب در تفکر آدمی است و هدف آن ممکن است مادی و در جهت رفع نیازهای انسان باشد . یا آن که معنوی و در جهت بر آوردن خواستهای روحی و ایجاد آرامش و امنیت درونی به حساب آید . دورکیم در تعریف دین گفته است :
« دین نظام مشترکی است از اعتقادات و مناسک مربوط به امور مقدس و غیر مقدس به انضمام دستگاه روحانیتی که از لحاظ اخلاقی و اجتماعی عموم معتقدان و مؤمنان خود را متحد می سازد.کار دین تشخیص امر مقدس از پلید است، از طرف دیگر دین امری اجتماعی است .»
هگل می نویسد :
« دین را باید نیرویی دانست که به حکم ضرورت ، با نظام سیاسی و حکومت غیر دینی و زندگی دینی توأم می شود …. جهان موضوع معرفت دینی است . هر چه دین نابتر باشد ، کمتر پروای کارهای این جهانی را دارد . دین با حکمت این جهان این تفاوت را دارد ، که دین آموزنده یکسان بینی و بی اعتنائی در برابر شکوه و دلیری و دارایی است . حال آنکه حکمت این جهانی در غم جهان مادی ، و جویای آزرم و ستایشگر دلیری و نستوهی است .
دين ، عوالم و ارزش ها
مراد از دين مجموعه اي از دستورات ، اصول ارزش ها وقوانيني است كه از سوي خدا براي بشر نارل شده تا امور مادي و غير مادي ، جسمي و روحي انسان را در اين جهان تنظيم نموده و رفتار ، عمل ، عكس العمل خاص او را در اين جهان شكل دهد . در توصيف اثر دين بر آدمي مي توان گفت كه احساس ديني عبارت از نوعي ادراك و حس دروني است كه فرد در مواجهه با خدا يا عوالم و امور قدسي مي يابد. تنظيم اين درك باقواعد ديني، نيازهاي معنوي روح را تأمين و مرتفع مي سازد. در واقع دين در ابتدا و قبل از آن كه تبديل به فلسفه ، يا اخلاق يا حقوق وفقه و شريعت وآداب زندگي در جامعه گردد ، خود مجموعه اي از احساسات يا عواطف ويژه و خاص انسان در رابطه با خدا است كه در نتيجه به شكل نوعي جذبه يا گرايش شوق آلود به خدا بروز مي كند . اين عواطف و احساسات ويژه را مي توان در ادراك راز آلودگي در هستي و اسرارآميز بودن بخش مهمي از امور جهان، هراس از هيبت ها و حرمت ها ، احساس دروني ناشي از فقر و نياز معنوي به خدا، عجز وناتواني در مقابل برخي ازحوادث وامور مثل تولد ومرگ ، حوادث و بلايا احساس پوچي يا درك عدم در امور ، نوعي وابستگي توأم با شوق ونياز و جذبه به موجودي فراتر از موجودات زميني و احساس عدم تعلق به جهان مادي و تجربياتي در رؤيا ، مكاشفه ، خلسه و عروج ديني خلاصه كرد .
معمولاً هر فرد يا گروه به بخشي از امور دين گرايش بيشر مي يابند ، بر خي به جنبه حقوقي وشريعت دين توجه بيش از حد دارند . گروهي بحث هاي عقلاني و فلسفي يا كلامي را پسنديده و دنبال مي كنند. عده اي هم به جنبه هاي عرفاني و ماوراء عقلي و محبت و عشق موجود در دين گرايش بيشتر مي يابند . اما بايد اذعان كرد ،هريك از اين ابعاد به تنهايي منظر و تصوير كاملي از دين ارائه نمي دهد . زيرا كه بنيان تعاليم اديان، توحيد و شناخت وتوجه به خداي واحد است ، اما از آنجا كه عقل بشر محدود بوده ودرك ذات باريتعالي ناممكن و فوق عقل وادراك بشري است. لذا هر گونه توصيف وتعريف از خدا در واقع توسل به نوعي تمثيل وتشبيه وقياس است ، زيرا عقل بشر ناتوان تر از آن است كه خدا را به طور كامل و همه جانبه بشناسد . خدا مطلق و نامحدود است . لذا صفات و اوصافي هم كه برای خدا در نظر گرفته مي شود . به نوعي آن ذات دست نيافتني را هم محدود ومعين مي سازد ، اما اينكار از سر اجبار است و بشر راهي غير از اين كار ندارد . بنابر اين نمي توان خدا ودين را در محدوده عقل بشري جستجو كرد . دین داراي مرزها و محدوده هايي هم هست كه كاملاً ماوراء عقل بشري است . لذا نبايد تنها از طريق حواس ظاهري در پی آن شناخت باشد . آيات الهي را مي توان باحواس ظاهر ديد و درك كرد. اما درك روحي نيز عامل مهمي در شناخت خدا به حساب مي آيد . عالم معنا ، يا قدسي به معناي كمال فلسفي نيست ، يا خير اخلاقي هم نمي باشد ، حتي عالم معنا با استفاده از تجربيات مفاهيم و استدلال عقلي و فلسفي هم قابل توجيه و تفسير نيست ، در عين آن كه به معنای عدم امكان درك و حس و شناخت توسط بشر هم نمي باشد . هر فردي ميتواند به تنهايي تجربه ای خاص در درك معنا داشته باشد اما اين تجربه بيشتر روحاني و شهودي است . به عنوان مثال تجزیه و تحلیل خواب و رؤیا به ویژه خوابهای صادقه می تواند گوشه ای از درک معنا در جهان ماده باشد . انسان به كمك روح وفطرت خود در مي يابد . كه موجودي مخلوق است. و خالقي قدرتمند دارد . اين مخلوق حس مي كند كه متكي و وابسته به خداست . و نمي تواند موجودي رها و آواره در هستي به حساب آيد . بلكه به عكس او وابسته و متكي به خالق هستي است. اين ارتباط و وابستگي در عين وضوح ، داراي ابهام و راز آلودگي است . درك اين راز است كه انسان را دچار حيرت و نوعي هراس معنوي مي كند. هراس از هيبت خداوندي عظيم كه در عين وضوح قابل ديدن و مشاهده مستقيم توسط آدمي نيست. اين هراس خواه ناخواه موجب پيدايش نوعي مرز وحريم مي شود. مرزي كه بر خردي و كوچكي بندگان و عظمت و قدرت بي نهايت خالق بي همتا متكي است . خدايي كه به هيچ چيز وهيچ كسي شبيه و مانند نيست.در عين حال كه همه چيز هم اوست يا حداقل همه چيز نشانه اي از وجود اوست . اما وجود او در پس موجودات ، مرموز وناشناس باقي مانده و مي ماند . از اينجاست كه ترس ، عشق ، شور وشوق ، جذبه و هجران به وجود آمده و فرد را به سوي عرفان و شناخت خدا سوق مي دهد . اين شناخت عرفاني از خداوند هم به تدريج منظر ديگري از دين را نشان مي دهد . منظري كه هر چند به تنهايي كامل نيست ، اما عميق تر و اصيل تر از روش هاي ديگر است .
جولای 10, 2007 در t 12:58 |
[jaleb dar morede din neveshteh boodin